سوم در موردى است كه از آن براى ترساندن و يا بشارت دادن مردم استفاده مىشود تا خود را كاملا آماده كنند .
اين صورت نيز جائز است مثل خبر دادن از وقوع چيزى در صورت نبودن چيز ديگر و يا واقع نشدن آن در صورت بودن امر آخر تا بر طبق آن عمل شود . . . .
پس چرا از غيب نباشد نقل داستان فرزند نوح و اخبار قوم هود و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و لوط و ذى القرنين و خبر انبيا و رسولان گذشته ؟ !
و چرا از غيب نباشد آنچه را كه پيامبر بطور سرى به برخى از همسرانش گفته بوده و او آن را براى پدرش افشاء كرده و هنگامى كه جريان را به همسرش خبر داد او برسول خدا گفت : كى اين خبر را به شما داده است ؟ فرمود : خداى عليم و خبير اين خبر را به من داده است ؟ ! ( 1 )
و چرا از غيب نباشد آنچه را كه همراه موسى به او در تأويل چيزى را كه تحمل آن را نداشت خبر داد ؟ ! ( 2 )
و چرا از غيب نباشد چيزى را كه عيسى به امتش گفت : و خبرتان مىدهم به چيزى كه مىخوريد و در خانه تان ذخيره مىكنيد ؟ ! ( 3 )
و چرا از غيب نباشد گفتهء عيسى براى بنى اسرائيل : « اى بنى اسرائيل من رسول خدا به سوى شمايم توراتى كه پيشرويم قرار دارد تصديق مىكنم و به آمدن پيامبرى كه بعد از من مىآيد و نامش احمد است بشارت مىدهم ؟ ! ( 4 )
و چرا از غيب نباشد آنچه را كه خدا به يوسف وحى فرموده : تا آنان را به اين امرشان كه از آن غافلند ، آگاهشان نمائى ؟ ! ( 5 )
هامش
( 1 ) تحريم آيهء 3
( 2 ) سورهء كهف آيهء 82
( 3 ) آل عمران 49
( 4 ) صف آيهء 6
( 5 ) يوسف آيهء 15