تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
- جمعى شير مرد ژيان كه ببر بيان را به خاك هلاك افكندند . - چون پلنگ دمان با كبريا ، و اگر ميدان نبردشان بسوى خود خواند ، با روى خوش و خندان به استقبال شدند . - جمعى دگر چنان دست عطا گشادند كه حاسدان بنكوهش برخاستند ، شايسته آن بود كه ثنائى بايسته گزارند . - جمعى دگر پاى بر دوش مردان نهاده‌اند ، پندارى روز خطابه است كه به عرشه منبر برآمده‌اند . - آنان جمال و جلال را بهم آميختند ، سرشتى پاك و طلعتى تابناك . - از « بدر » و « احد » پرس و آن پيكار دگر كه جبين گمرهان بر خاك سياه كشيد . - زهى بر ترك تازان خيبر كه شومى آن را از ساحت اسلام برتابيدند . - چون صرصر بلا بر سلطان يهوديان تاختند و سوز و حسرت در جگرهايشان انباشتند . - دلاوران را تار و مار كردند ، خلع سلاح كرده هستى آنان بغارت بردند .
و بمرحب ألوى فتى ذو جمرة لا تصطلى و بسالة لا تقترى ان حزحز مطبقا أو قال قال مصدقا او رام رام مظهرا ( ان حزّ حزّ مطبّقا أو قدّ قدّ منصّفا او رام رام مظهّرا ) فثناه مصفرّ البنان كأنّما لطخ الحمام عليه صبغا اصفرا شهق العقاب بشلوه و لقد هفت زمنا به شمّ الذّوائب و الذّرى
- جوانمردى چون اخگر سوزان با صولت شير ژيان تكاور به سوى مرحب راند . - كه اگر بر كمر زند دو نيم كند ، اگر بر تارك زند دو شقه سازد ، هر چه خواهد كند . - سرد و بىرنگ از صدر زينش نگون كرد ، هيولاى مرگ غبار زردگون بر جسدش افشاند . - كركس پاره‌هاى تنش به آسمان برد ، پيش از آن قلَّه‌هاى افراشته بر قامت بلندش حسد مىبرد .