- جمعى شير مرد ژيان كه ببر بيان را به خاك هلاك افكندند .
- چون پلنگ دمان با كبريا ، و اگر ميدان نبردشان بسوى خود خواند ، با روى خوش و خندان به استقبال شدند .
- جمعى دگر چنان دست عطا گشادند كه حاسدان بنكوهش برخاستند ، شايسته آن بود كه ثنائى بايسته گزارند .
- جمعى دگر پاى بر دوش مردان نهادهاند ، پندارى روز خطابه است كه به عرشه منبر برآمدهاند .
- آنان جمال و جلال را بهم آميختند ، سرشتى پاك و طلعتى تابناك .
- از « بدر » و « احد » پرس و آن پيكار دگر كه جبين گمرهان بر خاك سياه كشيد .
- زهى بر ترك تازان خيبر كه شومى آن را از ساحت اسلام برتابيدند .
- چون صرصر بلا بر سلطان يهوديان تاختند و سوز و حسرت در جگرهايشان انباشتند .
- دلاوران را تار و مار كردند ، خلع سلاح كرده هستى آنان بغارت بردند .
و بمرحب ألوى فتى ذو جمرة
لا تصطلى و بسالة لا تقترى
ان حزحز مطبقا أو قال قال
مصدقا او رام رام مظهرا
( ان حزّ حزّ مطبّقا أو قدّ قدّ
منصّفا او رام رام مظهّرا )
فثناه مصفرّ البنان كأنّما
لطخ الحمام عليه صبغا اصفرا
شهق العقاب بشلوه و لقد هفت
زمنا به شمّ الذّوائب و الذّرى
- جوانمردى چون اخگر سوزان با صولت شير ژيان تكاور به سوى مرحب راند .
- كه اگر بر كمر زند دو نيم كند ، اگر بر تارك زند دو شقه سازد ، هر چه خواهد كند .
- سرد و بىرنگ از صدر زينش نگون كرد ، هيولاى مرگ غبار زردگون بر جسدش افشاند .
- كركس پارههاى تنش به آسمان برد ، پيش از آن قلَّههاى افراشته بر قامت بلندش حسد مىبرد .