تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
پيشه كردند . - با فرياد « الرّحيل » روان گشتند ، سراپردهء سفيدمان از سوز هجران رنگ خون گرفت . - هجران و فراق چه دردناك است ؟ ساعتى بيش نگذشته ، گمانم سالى است . - در خشكزار وادى باميد كفى آب منزل گرفتند ، سيلاب ديدهء ما از سوز هجران به دريا پيوست . - راه خوف و خطر وانهاده از وادى وحشت بسلامت رستند ، اما آشيانهء دل از غم جدائى وحشتبار و ويران ماند . - ديگر قلبم آرام و قرار نيابد ، از آنكه خاطرهء نگارم در تار و پود تن جاويد و پايدار است . - بجستجوى تسلا و آرامش دل بر شدم ، نصيبم نگشت ، معذور آنكه در جستجو باشد و توفيق نيابد .
اهلا بطيف خيال مانعة لنا يقظى و مفضلة علينا فى الكرى
- مرحبا بر رؤياى دوشين كه خواب از چشم زدود . وه كه از خواب ناز هم شيرينترم بود . - چه لطفى گواراتر از اين ديدار لطيف . اگر دمى بيش ، بر سرم مىپائيد .
جزعت لو خطات المشيب و انّما بلغ الشّباب مدى الكمال فنوّرا
- طرهء سپيدم نگريست ، در جزع شده ناليد ، ندانست كه شاخ جوانى بعد از كمال به گل نشيند . - گرم از ورود پيرى نگرانى ، هر جوانى كه زندگى يابد ، ناچار بدين آبشخورش گذر بايد . - زلف سياهش سپيد گردد ، اگر پيرى به استقبال نيايد ، خاك گورش بآغوش نهان سازد . - درود بر تو - اى روزگار جوانى ، هماره از سيلاب بهارى سيراب باش . - چه روزها كه در سايهء گسترده ات جامهء كبر و ناز بر زمين كشيدم و شاخسار تنم سبز و بارور بود .