پيشه كردند .
- با فرياد « الرّحيل » روان گشتند ، سراپردهء سفيدمان از سوز هجران رنگ خون گرفت .
- هجران و فراق چه دردناك است ؟ ساعتى بيش نگذشته ، گمانم سالى است .
- در خشكزار وادى باميد كفى آب منزل گرفتند ، سيلاب ديدهء ما از سوز هجران به دريا پيوست .
- راه خوف و خطر وانهاده از وادى وحشت بسلامت رستند ، اما آشيانهء دل از غم جدائى وحشتبار و ويران ماند .
- ديگر قلبم آرام و قرار نيابد ، از آنكه خاطرهء نگارم در تار و پود تن جاويد و پايدار است .
- بجستجوى تسلا و آرامش دل بر شدم ، نصيبم نگشت ، معذور آنكه در جستجو باشد و توفيق نيابد .
اهلا بطيف خيال مانعة لنا
يقظى و مفضلة علينا فى الكرى
- مرحبا بر رؤياى دوشين كه خواب از چشم زدود . وه كه از خواب ناز هم شيرينترم بود .
- چه لطفى گواراتر از اين ديدار لطيف . اگر دمى بيش ، بر سرم مىپائيد .
جزعت لو خطات المشيب و انّما
بلغ الشّباب مدى الكمال فنوّرا
- طرهء سپيدم نگريست ، در جزع شده ناليد ، ندانست كه شاخ جوانى بعد از كمال به گل نشيند .
- گرم از ورود پيرى نگرانى ، هر جوانى كه زندگى يابد ، ناچار بدين آبشخورش گذر بايد .
- زلف سياهش سپيد گردد ، اگر پيرى به استقبال نيايد ، خاك گورش بآغوش نهان سازد .
- درود بر تو - اى روزگار جوانى ، هماره از سيلاب بهارى سيراب باش .
- چه روزها كه در سايهء گسترده ات جامهء كبر و ناز بر زمين كشيدم و شاخسار تنم سبز و بارور بود .