تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
بتابستان و زمستان بدان سوى شتابان و مشتاق است . - خواهم راز عشق را پنهان كنم : از اين رو نام و نشانش پرسم با آنكه دانم ، از حالش جويا شوم با آنكه مشهود همگان است . - دوستانم به نصيحت راه ملامت گيرند ، پندارند اولين روز است كه در وادى عشق پاگذارم . - نگارا ! اگر ميان من و تو - و خدا نكند - صدها تپه و صحرا حايل شود .
فلا زرّ ذاك السّجف الَّا لكاشف و لاتمّ ذاك البدر الَّا لكاسف فان خفتما شوقى فقد تأمنانه بخاتلة بين القنا و المجاوف بصفراء لو حلَّت قديما لشارب لضنّت فما حلَّت فتاة لقاطف
- يقين بدان : اين پرده آويخته نشد جز اينكه روزى كنار رود و اين ماه چهارده كمال نگرفت جز اينكه روزى تاريك شود . - اگر از اشتياق من مىهراسيد كه با شتاب اين پرده را بيكسو نهم ، ايمن باشيد كه از بىپروائى شراب كمك نگيرم . - انگورى كه اگر شراب كهنه اش حلال باشد ، بخل ورزند و تازهء آن را براى چيدن روا نشمارند . - ساغر آن در كف لباده پوشى از خاندان كسرى است كه حديث شراب را از شاهان قبائل روايت كند .
سقى الحسن حمراء السّلافة خدّه فأينع نبتا اخضرا فى السوالف
- سرخى شراب ناب ، گونه چون گلش را از طراوت سيراب كرد ، سبزهء عذارش بر كنار دميد . - سوگند كه اگر با كف زرينش شراب مرا ممزوج كند ، غم دل فرو نهم ، جز آن غمى كه با دلم پيمان وفا بسته . - بروزگار اين مهلت نگذاشتم كه موهبت اين غم از دل بربايد : چه باپند ناصحان و يا فريب دوست مهربان . - آتشى شعله ور كه هر چند دم فرو كشد ، برقى خيره كننده از سرزمين كوفان برجهد و بازش مشتعل سازد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 41 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى