بتابستان و زمستان بدان سوى شتابان و مشتاق است .
- خواهم راز عشق را پنهان كنم : از اين رو نام و نشانش پرسم با آنكه دانم ، از حالش جويا شوم با آنكه مشهود همگان است .
- دوستانم به نصيحت راه ملامت گيرند ، پندارند اولين روز است كه در وادى عشق پاگذارم .
- نگارا ! اگر ميان من و تو - و خدا نكند - صدها تپه و صحرا حايل شود .
فلا زرّ ذاك السّجف الَّا لكاشف
و لاتمّ ذاك البدر الَّا لكاسف
فان خفتما شوقى فقد تأمنانه
بخاتلة بين القنا و المجاوف
بصفراء لو حلَّت قديما لشارب
لضنّت فما حلَّت فتاة لقاطف
- يقين بدان : اين پرده آويخته نشد جز اينكه روزى كنار رود و اين ماه چهارده كمال نگرفت جز اينكه روزى تاريك شود .
- اگر از اشتياق من مىهراسيد كه با شتاب اين پرده را بيكسو نهم ، ايمن باشيد كه از بىپروائى شراب كمك نگيرم .
- انگورى كه اگر شراب كهنه اش حلال باشد ، بخل ورزند و تازهء آن را براى چيدن روا نشمارند .
- ساغر آن در كف لباده پوشى از خاندان كسرى است كه حديث شراب را از شاهان قبائل روايت كند .
سقى الحسن حمراء السّلافة خدّه
فأينع نبتا اخضرا فى السوالف
- سرخى شراب ناب ، گونه چون گلش را از طراوت سيراب كرد ، سبزهء عذارش بر كنار دميد .
- سوگند كه اگر با كف زرينش شراب مرا ممزوج كند ، غم دل فرو نهم ، جز آن غمى كه با دلم پيمان وفا بسته .
- بروزگار اين مهلت نگذاشتم كه موهبت اين غم از دل بربايد : چه باپند ناصحان و يا فريب دوست مهربان .
- آتشى شعله ور كه هر چند دم فرو كشد ، برقى خيره كننده از سرزمين كوفان برجهد و بازش مشتعل سازد .