پرش به محتوای اصلی

الغدير ( فارسي ) — صفحه 42

پدیدآورندگان:

ص۴۲
- برقى خاطف كه تربت على را بخاطر آرد ، گويا سروش مصيبتش را به گوش مىشنوم . - مشتاقانه بر مركب قافيه بر شدم و با اشك ريزان ، هروله كنان رهسپار گشتم . - بسوى ثنا و ستايشى كه اگر احساسم رسا باشد ، طوفانهاى سهمگين را بازيچه شمارم . - در اين وادى بىكران ، با نيروى جان راه به جائى نبرم ، گر چه خود را به آب و آتش زنم .
و لكن تؤدّى الشّهد اصبع ذائق و تعلق ريح المسك راحة دائف
- ولى اينم كافى است كه شهد انگبين با سرانگشتى ممتاز باشد ، و شميم عنبر جامه عنبرى بپالايد . - جانم فداى آن سرور كه بندهء راه حق بود ، روزگارى كه ديگران مدعيان ناحق بودند . - اگر مدارج دين را وارسند ، بنهايت عابد . اگر دنيا را بخش كنند ، اولين زاهد . - روز « بدر » و « هوازن » حجتى است رسا ، بر آنها كه راه فرار گرفتند و يا بتماشا رهسپار بودند . - و قلعهء « خيبر » با آن در سنگين كه بر دست ناتوان چه سهمگين بود .
* أبا حسن ان انكروا الحقّ جاهلا على أنّه و اللَّه انكار عارف
- يا ابا الحسن ! اگر حق ترا بجهالت منكر آمدند ، و به خدا سوگند كه دانسته انكار نمودند . - با وجود اين . اگر يكه تاز ميدان شهامت نبودى و با تشريف « خاصف النعل » همتا و همسنگ رسول نمىشدى . - اگر پسر عم . كارگزار . داماد و همريشهء رسول نبودى - با آنكه بودى - دگران با تو برابر و هم سنگ نبودند . - مىدانست كه ديگران از بر شدن به اين مدارج ناتواناند ، از اين رو