عماره ، با شهامتى كامل از حريم مقدسات انسانى دفاع مىكرد ، و پاس احترام و منادمت دوستان سابق و ولى نعمت خود را به حق رعايت مىكرد ، در موارد متعددى با اولياء امور و نو دولتان پرغرور بمقابله برخاست ، بدان حد كه تقدير و تمجيد همگان را برانگيخت :
از جمله ، روزى با ابو سالم يحيى بن احدب بن ابى حصيبهء شاعر ، در كاخ لؤلؤ ، در خدمت نجم الدين ايوب بن شادى حضور داشتند ، و اين اجتماع بعد از وفات خليفه عاضد بود . ابن ابى حصيبه ، قصيده اى براى شاد باش نجم الدين انشاد كرد و گفت :
يا مالك الارض لا أرضى له طرفا
منها و ما كان منها لم يكن طرفا
قد عجّل اللَّه هذى الدّار تسكنها
و قد أعدّ لك الجنّات و الغرفا
تشرّفت بك عمّن كان يسكنها
فالبس بها العزّ و لتلبس بك الشّرفا
كانوا بها صدفا و الدّار لؤلؤة
و أنت لؤلؤة صارت لها صدفا
- اى شاه گيتى ! و نه در خورت انم كه گويم شاه مصرى ، كه مصرت در آستين باشد .
- اينك در اين كاخ دلپذير بيارام ، بوستانها و كاخهاى دگر از پى مهيا باشد .
- اين كاخ دلاويز از تو شرافت ؟ ؟ ؟ نى ساكنان پيشين ، با اين كاخ ، جامهء عزت و ارجمندى در پوش كه كاخ را هم جامهء شرافت باشد .
- آنان در اين كاخ چون صدف بودند و كاخ لؤلؤ . اينك تو لؤلوئى و كاخت صدف باشد .
* فقيه عماره قصيده اى بر رد او گفت از اين قرار :
أثمت يا من هجا السّادات و الخلفا
و قلت ما قلته فى ثلبهم سخفا
جعلتهم صدفا حلَّوا بلؤلؤة
و العرف ما زال سكنى اللؤلؤ الصّدفا
و انّما هى دار حلّ جوهرهم
فيها و شفّ فأسناها الَّذى وصفا
فقال : لؤلؤة . عجبا ببهجتها
و كونها حوت الاشراف و الشّرفا
فهم بسكناهم الآيات اذ سكنوا
فيها و من قبلها قد أسكنوا الصّحفا
- خطا گفتى . اى كه سادات و خلفا را بر شمارى . آنچه در عيب آنان