- آنجا كه پرتو پيشوائى چنان پاك و مقدس باشد كه چهره دو دشمن : عدل و ستم باز شناسيم .
- نبوت و رسالت را خاندانى است كه بالصراحة بيان سازد ، دو امر مخفى :
فرمان آسمانى ، حكمت الهى .
- مكارم اخلاق را بيرقها است كه نمودار سازد چگونه ثنا گوئيم بر دو نامتناهى : قدرت لا يزال ، كرم سرشار .
- افتخار و عظمت را زبانهاست كه ستايش كند از دو نيكو مظهر : كردار نيك ، پندار نيك .
- و اين پرچم معالى و آزادگى است كه فراز شد با دو دست ارجمند :
نژاد پاك ، همت و الا .
اقسمت بالفائز المعصوم معتقدا
فوز النّجاة و أجر البرّ فى القسم
- سوگند بمقام منيع خلافت ، و اعتقادم اينكه فوز و رستگارى ، و پاداش سوگند راست دريابم .
- سوگند كه وزير صالح او ، دين و دنيا را پناه داد ، غمها از چهرهها بزدود .
- جامهء افتخارش بر تن كه تار و پودش ساختهء شمشير و قلم باشد .
وجوده او جد الايام ما اقترحت
وجوده أعدم الشّاكين للعدم
- شمع وجودش هر چه زمانه آرزو داشت بيافريد ، بذل و نوالش ريشهء فقر و مستمندى ببريد .
- نيزههاى تابدار ، گردن كشورى ببند كشيد كه بينى ثريا بارجمندى بركشيد .
- مقام و رفعتى بينم عظيم الشأن كه در خيال نگنجد ، با آنكه بيدارم ، پندارم خواب بينم .
- روزى از ايام عمر كه در آرزوهاى طلائى هم پيشبينى نمىكردم ، و نه پاى همت بدان رفعت و ارجمندى مىرسيد .
- كاش اختران آسمان فرو مىشدند تا بعنوان ستايش و مدح در سلك نظم كشم ، كلمات در خور ثنا و ستايشتان نيست .
- عصاى وزارت بر دست او است ، وزارتى كه در خير خواهى خلافت