نكوهش من سستى گيرى .
- خدا را . لختى در رواقهاى قصر زرين و كاخ لؤلؤ بگرد و با من ناله و زارى سر كن . نه بر پهنهء جمل و صفين .
- به ساكنان قصر بر گو به خدا سوگند ، جراحت دل التيام نگيرد ، در دم شفا نيابد .
- سپاه فرنگ با آل على امير مؤمنان ، كى بدتر از اين مىكرد .
- تفاوت جز اين بود كه آنان باسيرى مىبردند و شما باسيرى ميفروشيد .
- در اكناف قصر چرخيدم ، همه جا را وحشتبار ديدم ، پيش از اين قبلهء آمال ميهمانان بود .
- از بيم خرده گيران ، رخ برتافتم ، اما چهرهء مهرم رخ برنتابيد .
- از تأسف اشك بر رخسارم دويد كه پايگاه رفعتتان مهجور و خالى بود .
- بر فتوت و آزادگى شما مىگريم و مىنالم ، روزگار بگشت ، آزادگى شما در صفحهء گيتى برقرار ماند .
- رواق مهمانخانه ات بزمگه واردين بود ، اينك در و ديوارش وحشت آفرين است .
- عيد فطر ، از آن روز كه عظمت شما قربانى شد ، از گردش روزگار گلهها دارد .
- ديگر از سالى دو دست جامه خبر نباشد ، نو كهنه شد ، كهنهها پوسيد .
- مراسم شاد باشى كه در روز خليج انجام مىگرفت . شكوه و جلالتان بر اشتران بار مىشد .
- سالگرد هر سال ، عيد فطر واضحى ، چه داد و دهشهاى وافر كه از شما بر سر همگان نباريد .
- بساط زمين در عيد « غدير » رقصان بود ، چونان كه نيزههاى آبدار تابدار در دست نگهبانان مىرقصيد .
- خيل تكاور با ساز و برگ زرين صف مىكشيد ، چونان كه عروسان در زيب و زيور صف بيارايند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٨٢