گفتى ياوه بود .
- گفتى چون صدف در ميان لؤلؤ جا كردند ، اى نادان . همه دانند كه لؤلؤ را جاى در صدف بود .
- كافى است كه گوهر جانشان در آن مأوى داشت ، بباليد و شفاف شد ، ستايش همگان بر گوهر جان بود .
- از آن گفت : لؤلوئى باشد : در شاهوار ، كه از جلوهء آن در شگفت شد ، جلوه اى كه از شرافت ساكنان برفزود .
- آيات خدا بودند كه روزى چند در اين كاخ شريف مأوا گرفتند ، از آن پيش مأوايشان مصحف شريف الهى بود .
و الجوهر الفرد ، نور ليس يعرفه
من البريّة الَّا كلّ من عرفا
* لو لا تجسّمه فيهم لكان على
ضعف البصائر للأبصار مختطفا
فالكلب يا كلب أسنى منك مكرمة ( 1 )
لانّ فيه حفاظا دائما و وفا
- جوهر فرد را تابشى چو خورشيد است ، اما جز خردمندان در نيابند .
- اگر در وجود اينان تجسم نمىيافت ، پرتو آن جوهر فرد ، چشمها را خيره مىساخت .
- اى سگ ! و سگ از تو كرامت و معرفتش بيش باشد ، چرا كه در پاس ولى نعمت خود باوفا و بردوام باشد .
* مقريزى گويد : خدا را بر اين شير مرد باوفا كه به حق و حقيقت پاس ولى نعمت خود بداشت ، فقيه عماره ، هماره چنين بود ، و به همين جهت بود كه در راه جانبدارى از دوستان و نديمان پيشين مقتول شد ، كه سيرهء دوستان مخلص همين است . خدايش رحمت كناد و گناهانش بيامرزاد .
فقيه عماره ، قصائدى دارد كه در رثا و ماتم خلفاى فاطمى سروده ، باشد كه حق نعمت را ادا كرده باشد ، از جمله قصيده اى كه چنين شروع مىگردد :
لا تندبن ليلى و لا أطلالها
يوما و ان ظعنت بها أجمالها
و اندب هديت قصور سادات عفت
قد نالهم ريب الزّمان و نالها
هامش
( 1 ) در منتخب ديوان عماره ص 292 ( معرفة ) ثبت شده .