متهم نيست .
- ميان وزارت و خلافت عاطفهء مهرى است كه از فكر ارجمند مايه گيرد ، نى خويشى و قرابت .
- آن يك خليفه ، اين يك وزير ، سايهء عدالتشان بر سر اسلام و امت بر دوام باد .
- چون دست فيض گشايند ، فيضان نيل را در برابر آن ارجى نماند ، عطاى باران چه باشد ، ديگر جاى سخن نيست .
* بخاطر دارم كه صالح ، كرارا مىگفت : أعد ! أعد ، و كارگزاران ، و اعيان اميران و بزرگان مصر ، هر يك به نحوى تحسين و تمجيد مىكردند ، خلعتهاى زيادى از جامههاى زرباف خلافت بر سرم ريختند ، صالح 500 دينار عطا كرد ، و يكى از كارگزاران از حضور سيده شريفه دخت امام 500 دينار ديگر عطا كرد ، و اموال را تا منزل من حمل كردند .
- سپس مرسوم و وظيفه اى برايم مقرر كردند كه پيش از آن براى كسى مقرر نشده بود ، امراء دولت بافتخار من ، مجالس سور و وليمه ترتيب دادند ، صالح وزير ، براى مجالست احضارم كرد ، و در سلك نديمان و مونسان خود بركشيد ، پياپى پاداش وصله بر من ريخت ، چندانكه در جود و احسانش غرق گشتم .
در خدمت صالح با اعيان اهل ادب برخورد كرده انس ورزيدم ، مانند :
شيخ جليس ابو المعالى ، ابن حباب ( 1 ) ، موفق بن خلال صاحب دفتر انشاء ، ابو الفتح محمود بن قادوس ( 2 ) ، المهذب ابو محمد ، حسن بن زبير ، و هيچيك ، از نامبردگان نيست جز اينكه در فضائل انسانى و زعامت و رياست نصيبى وافر دارد .
در ص 69 گويد : موقعى كه « شاور » در رواق طلا جلوس كرد ، شعرا و خطبا و جماعتى از مردم ديگر - جز عده اى قليل - همگان به پا خاستند و زادگان رزيك را بباد ناسزا و دشنام گرفتند ، در آن موقع ، ضرغام مدير تشريفات دربار ، و يحيى ابن خياط سپهسالار لشكر بود ، و ميان من و « شاور » دوستى و صفائى محكم و استوار از پيشين زمان برقرار بود ، روز دوم جلوسش ، كه همگان حاضر و ناظر بودند ، قصيده اى
هامش
( 1 ) يكى از شعراء غدير كه ترجمه اش ذيل شمارهء 49 گذشت .
( 2 ) باز هم از شعراء غدير كه ترجمه اش ذيل شمارهء 46 گذشت .