- اى جان برادر . خواهى نخواهى باستقبال مرگ مىشتابى ، آرزوى دور و دراز واته .
- بزندگى دل مبند كه عزت و دولت رو بزوال است .
- سفر نزديك شد ، مبادا زاد و توشه ات فراموش گردد .
- بخواب غفلت غنوده اى و ندانى غول مرگ ، سالهاى عمرت خوشه خوشه بر سر آتش مىنهد .
- آرى . هر گياه كه حد كمال سپارد ، باداس دهقان از پا در آيد .
* و همو سروده است :
لا اقتضيك على السّماح فانّه
لك عادة لكنّنى انا مذكر
انّ السّحاب اذا تمسّك بالنّدى
رغبوا اليه بالدّعاء فيمطر
- از آن دست نياز دراز كردم كه يادآور خاطرت گردم ، نه بر جود و سخايت برگمارم .
- ابر آسمان كه از ريزش باران امساك ورزد ، دست دعا بسويش بركشند كه باران بارد .
* و همو سروده است :
سيّدى عد الى الوصال
فقد شفّنى الضّنا
و ترفّق بعاشق
ماله عنك من غنى
ان تكن تطلب الصّواب
بوصل فها أنا
أو ترد بالنّوى دنوّ
حمامى فقد دنا
- اى سرو نازم ! يكره جانب وصال گير كه از هجرت گداختم .
- با عاشق زارت مدارا كن ، دواى دردش تو باشى .
- اگر از ره احسان خواهان و صلى ، اينك حاضرم .
- اگر با هجرانت خواهان هلاكم باشى ، بنگر كه در حال احتضارم .
* و همو سروده است :
* يا عاتبين على عان يحبّكم
لا تجمعوا بين عتب فى الهوى و عنا
ان كان صدّكم عنّى حدوث غنى
فمالنا عنكم حتّى الممات غنى