- اى دوستان ! شود كه دوران وصل باز آيد ؟ شود كه بعد از فراق و جدائى روى نگارم باز بينم ؟
- گر چه به ظاهر ، شكيب و آرام گرفتم ، اما شور و اشتياقم در دل نهان است .
الا يا حمامات على نهر سالم
سلمت و وقّاك التفرّق واق
تعالين نبدى النّوح كلّ بشجوة
فانّ اكتتام الوجد غير مطاق
على انّ وجدى غير وجدك فى الهوى
فدمعى مهراق و دمعك راقى
و ما كنت ادرى بعد ما كان بيننا
من الوصل انّى للفراق ملاق
فها أنت قد هيّجت لى حرق الجوى
و أبديت مكنون الهوى لوفاقى
و أسهرتنى بالنّوح حتّى كأنّما
سقاك بكاسات التّفرّق ساقى
فلا تحسبى انّى نزعت عن الهوى
و كيف نزوعى عنه بعد وفاقى
و لكنّنى أخفيت ما بى من الجوى
لكى لا يرى الواشون ما انالاق
- الا . اى قمريان وادى « سالم » بسلامت مانيد ، خدايتان از شر هجران و جدائى نگهبان باد .
- بيائيد همنوا و همناله گرديم ، و هر يك بر درد خود بگرييم ، نهان كردن سوز دل در توان ما نيست .
- با آنكه سوز و گداز عشقم با تو يكسان نباشد ، اشك من بر رخسار مىرود اشك تو پيدا نيست .
- نپنداشتمى كه بعد از دوران وصلم ، با روزگار فراقى چنين پرملال روبرو خواهم گشت .
- اينك با نالهء جانسوزت داغ دلم تازه كردى ، پرده از راز درونم بركشيدى .
- با نواى زارى ، خواب از چشمم ربودى ، پندارم ساقى هجران جامى چند بكارت كرد .
- من از عشق و شيدائى دست نشستم ، چسان از عشق و دلباختگى دست شويم كه اينك يار و همنوا دارم .
- از آن ، سوز دل پنهان كردم كه حال زارم بر شماتتگران بر ملا نگردد .
* شريف ، قطب الدين ، ابو يعلى ، محمد بن على بن حمزه گويد : ربيب ،