پرش به محتوای اصلی

الغدير ( فارسي ) — صفحه 231

پدیدآورندگان:

ص۲۳۱
ابو المعالى ، سالم ابن العودى در كلبهء من ، اول صفر سال 550 چنين سرود :
ما حبست الكتاب عنك لهجر لا . و لا كان ذاكم عن تجافى غير أنّ الزمان يحدث للمرء امورا تنسيه كلّ مصافى شيم مرّت الليالى عليها و الليالى قليلة الانصاف
- نه از سر هجران و جدائى از نامه اى دريغ كردم . ابدا . و نه از جفا و سهلانگارى . - روزگار است كه بر سر آدمى مىچمد و دوست وفاكيش را از ياد مىبرد . - آئين وفاست ، گذشت روز كار بر آن پرده كشيده . اى روزگار . اين چه بىانصافى است . * اين ابيات ، بسيار حكيمانه است و از صميم قلبى پاك و انسان دوست تراويده است . حسن بن هبة اللَّه تغلبى ، معروف به ابن مصرى دمشقى گويد : ابو المعالى سالم بن على عودى از اشعار خودش قطعهء ذيل را برايم سرود :
دع الدنيا لمن امسى بخيلا و قاطع من تراه لها وصولا
- نعمت دنيا را ارزانى بخيلان دان ، هر آنكه با دنيا سر وصل دارد ، راه آشتى با او مجوى . - بر گذشت ايام ، اعتماد مكن ، كه هيچ بزرگى ، بروزگار نماند . - فريب خوردگان دنيا فراواناند ، چه امتها كه بر باد فنا نرفت . - روزگارت گر چه طولانى شود ، جز اندكى بهره مند و كامياب نخواهى بود . - واى بر زادهء آدم ، از روز رستاخيز كه عزيزان ، خوار و ذليل گردند . * و همو گويد : ابو المعالى از اشعار خودش ، قطعهء ذيل را همچنين انشاد كرد :
ءأخىّ انّك ميّت فدع التّعلَّل بالتّمادى لا تركننّ الى الحياة فانّ عزّك فى نفاد أزف الرّحيل فلا تكن ممّن يسير به غير زاد يا غافلا و الموت يقدح فى سنيه بلا زناد لا بدّ يوما للنبات اذا تكامل من حصاد