- از سوز درون برآشفتم و گفتم : نواى قمرى جز نواى مرگ و ماتم نباشد .
تجهّز لبين او تسلّ عن الهوى
فمالك من ليلى الغداة لمام
و كيف يرجّى النّول عند بخيلة
تروم الثريّا و هى ليس ترام
مهفهفة الاطراف ، أمّا جبينها
فصبح ، و أمّا فرعها فظلام
فياليت لى منها بلوغا الى المنى
حلالا فان لم يقض لى فحرام
- با درد فراق خو كن و گرنه عشق و شيدائى را فراموش كن ، دگرت از جانب ليلى التفاتى نيست .
- از عشق بخيلان طرفى نبندى . بر « ثريا » دست يا بى ، بر وصال او دست نيابى .
- نازك بدن ، باريك اندام ، رخساره صبح روشن ، گيسو شب تار .
- كاش بحلالى ، كام و آرزو دريافتمى ، ورنه بحرامى ، هر چه بادا باد .
* اين مضامين بكر و شيرين و معانى نمكين كه « ابو المعالى » از خود بيادگار نهاده ، قصيده اى است كه در ميان شعرا آشنا و معروف است ، اسلوب آن عربى خالص ، تار و پودش از ديباى رومى برتر است ، صفدى چند بيت اين قصيده را همراه برخى قطعات ، ذيل نام « ابن العودى » ثبت كرده و گويد : « شعر او در حد وسط است » .
در اين قضاوت و داورى از حيث معانى و مضامين ، آثار كينه و زورگوئى وجود ندارد ، اما بايد گفت از حيث تعبير عبارات و تأليف مبانى شعرش در حد اعلاى سخن است ، زيرا نظر اديبان عرب قبل از معانى و مضامين ، بسوى مبناى استوار و عبارات متين معطوف است ، چرا كه لغت عرب آواى خاصى دارد ، و در موسيقى و آهنگ ، حسن تعبير و انسجام عبارت را سهمى بسزا است .
البته نمىگويم ، در لغت عرب ، هر گونه شعرى كه دارى حسن تأليف و انسجام است ، در حد اعلاى ادب قرار دارد ، زيرا استوارى معنى و ارج مضامين پايه و اساس سخن است ، ولى مىتوانم بگويم : شعر ابن عودى اگر از حيث ظرافت معانى در حد وسط باشد ، حسن تأليف ، شعر او را بسر حد اعلاى سخن ارتقا مىدهد .