- هدف تير ملامتم ساختند و رفتند ، اينك زبان نكوهشگران باز و دراز است .
- اگر در عشق و شيدائى ره انصاف مىگرفتند ، از سوز درون سهم وافرى داشتند .
و لكنّهم لمّا استدرّ لنا الهوى
كرمت بحفظى للوداد و لاموا
و لمّا تنادوا للرّحيل و قوّضت
لبينهم بالأبرقين خيام
رميت به طرفى نحوهم متأمّلا
و فى القلب منّى لوعة و ضرام
وعدت و بى ممّا اجنّ صبابة
لها بين اثناء الضّلوع كلام
اذا هاج بى وجد و شوق كأنّما
تضمّر اعشار الفؤاد سهام
- از آن پس كه پيوند عشق شكوفا شد ، بكرامت راه و فاترك نگفتم ، بلئامت راه دغا گرفتند .
- و چون بانگ رحيل بركشيدند و از سنگلاخ « ابرق » خيمه و خرگاه بركندند .
- با حسرت و ملالت سويشان نگريستم ، آتش اشتياق در دل شعله ور بود .
- باز گشتم و عشق خود نهان كردم ، تار و پودم در سوز و گداز بود .
- شور اشتياق است ، هرگاه برآشوبد ، پندارم هزاران تير جانشكافم بر دل مىرود .
ولائمة فى الحبّ قلت لها : اقصرى
فمثلى لا يسلى هواه ملام
ءأسلو الهوى بعد المشيب و لم يزل
يصاحبنى مذكنت و هو غلام
و لمّا جزعنا الرّمل رمل عنيزة
و ناحت بأعلى الدّوحتين حمام
صبوت اشتياقا ثمّ قلت لصاحبى
الا انّما نوح الحمام حمام
- ناصحم در مهر و وفا بملامت گرفت ، گفتمش : بس كن . شور عشق ، با پند و نصيحت فراموشى نگيرد .
- اينك كه در آستانه پيريم ، چسان رمز عشق را از خاطر برم ، با آنكه از جوانيم همدم و همراز است .
- در ريگزار « عنيزه » صبر و قرار از كف بنهادم ، قمرى بر سر شاخ ، همناله و همنوا آمد .