آورد .
- در پيشگاه خداى سخن ، رخش قافيه را مهار بستيم ، با آنكه اسب تازى و اشتر تيزرو از رفتار بازماندند .
و قلنا له خذ بعض ما كنت منعما
به و قضاء الحقّ بالحرّ أليق
عقود قواف من قوافيك تنتقى
و درّ معان من معانيك يسرق
نثرنا على حصباء قبرك درّها
صحيحا و درّ الدمع فى الخدّ يفلق
- گفتيم : اينك نعمت سخنپرورى بپاى خودت ريزيم ، تا حق نمك ادا كرده باشيم .
- خوشههاى قافيه ات كه چون مرواريد منتخب آمد ، در شاهوار معانيت كه شاعران بسرقت برند .
- همه را يكسر بر مزارت افشانديم ، در حالى كه اشگ چون در بر رخسارمان مىغلتيد .
* و در همين قصيده گويد :
- اى خاندان « رزّيك » آزموديم و شما را برترين پناهگاهى يافتيم كه اشتران تازى بدرگاهش دوانند .
- جوياى دولت و عزت آمديم ، از اينرو بدين درگاه شديم : گرامىترين بارگاه . بىنيازترين دولت و پايگاه .
- با جود و نوال شما ، عزت نفس آموختيم ، بر چهرههاى خرم ، غبار تملق ننشست .
- فسطاط مصر ، از جود و عطاى شما كعبهء آمال گشت ، از شام و عراق ، شتابان به طواف اركان آمدند .
- نه پردهء اين درگاه بر روى عاميان اعجم آويخته شد ، و نه درهاى اين درگاه بر وى نگون بختان بسته آمد .
- دلها ، جز بسوى شما پر نكشد ، نعمتها ، جز از دست و بال شما فرو نريزد .