تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
- حاشا و كلا كه پروردگار ما از كبيره و فحشا نهى كند ، و هم خواهان آن باشد . * قصيدهء ديگرى سروده و نامش « جوهريه ، در رد قدريه » ناميده است . و هم گويد : روايت كنند در آن شب كه صبحگاهش به قتل رسيد ، گفت : در اين شب ، امام على بن ابى طالب به تيغ كين مضروب شد ، آنگاه فرمان داد تا مقتل امام را قرائت كردند . بعد غسل كرد و با صد و ده ركعت نافله ، شبزنده دارى نمود . صبح بيرون شد تا سوار شود ، لغزيد ، عمامه اش نگون شد . اضطرابى به دو دست داد و در دهليز وزارتخانه نشست ، ابن صيف را كه عمامهء خلفا و وزرا را مىبست ، و بدين جهت وظيفه خوار بود و مقررى دريافت مىكرد ، حاضر ساخت تا عمامهء او را اصلاح كند . مردى تذكر داد كه اين ماجرا مايهء تطهير و فال شوم است ، اگر راى سرورمان باشد ، حركت را تأخير بيندازد ، نپذيرفت ، فرمود : فال شوم القاى شيطان است ، چاره اى از حركت نيست ، سوار شد و پايان كارش چنان شد كه شد . در ج 2 ص 284 بنقل از ابن عبد الظاهر دربارهء مشهد امام حسين كه در مصر واقع است ، گويد : طلايع بن رزيك ، معروف به ملك صالح ، عزم كرد كه سر مبارك حسين را از عسقلان ( 1 ) كه گهگاه مورد هجوم فرنگيان بود ، به مصر منتقل سازد . جامع ويژه اى در باب زويله بنيان كرد تا سر مبارك را در آنجا دفن كند ، و به شرف اين افتخار عظيم نائل آيد . اما اهالى « قصر » در اين شرافت پيروز شدند و گفتند : سر مبارك بايد در محلهء ما باشد ، همين مكان فعلى را مهيا كرده با رخام بنيان كردند و سر بدانجا منتقل گشت ، و اين واقعه در سال 549 دوران خلافت فائز و بر دست طلايع جارى شد . حكايتى شنيده‌ام كه برخى گواه شرافت اين سر مبارك مىشمرند : گفتند سلطان ملك ناصر ، موقعى كه قصر را تصرف كرد ، خادمى را به دو نمودند كه در دولت مصريان صاحب جاه و مقام و كليددار قصر بوده است .
هامش
( 1 ) شهرى است در شام از كارگزاريهاى فلسطين ، كنار دريا ، عروس شامش خوانند .