- چگونه عمرى بجا باشد ، بنياد گنجينه ، هر چه باشد ، با خرج بىحسابت بر باد است .
* المهذب ، عبد اللَّه بن اسعد موصلى ، ساكن حمص ، از موصل به عزم زيارت صالح آمد و با قصيده اى به قافيه كاف او را ثنا گفته بود ، مطلع قصيده اين است :
اما كفاك تلافى فى تلافيكا
و لست تنقم الا فرط حبّيكا
- اين نه كافى است كه در تلافى مافات جانم تلف شد ؟ عيبم نباشد ، جز اينكه بسيارت دوست دارم .
( و با اين دو بيت از تغزل به مدح مىگرايد : ) ( 1 )
و فيم تغضب أن قال الوشاة سلا
و أنت تعلم أنّى لست أسلوكا
لا نلت وصلك ان كان الَّذى زعموا
و لا شفى ظمأى جود ابن رزّيكا
- از چه خشم گرفتى ؟ كه بد گويان به تسلاى خاطرم آيند ؟ با آنكه دانى تسلا نپذيرم .
- وصلت حرامم باد اگرت راست گفته باشند و نه از عطاى ابن رزيك شفاى تشنگى نصيبم باد .
* اين قصيده بسيار ممتاز است .
3 - مقريزى در ج 4 ص 81 - 73 خطط گويد : ملك صالح در ميان جماعتى از بىنوايان به زيارت مشهد امام على بن ابى طالب رفت ، در آن هنگام توليت با سرور سادات ، ابن معصوم ( 2 ) بود . در خواب به خدمت امام رسيد ، امام به دو فرمود :
در اين شب حاضر ، چهل تن از بىنوايان به زيارت آمدهاند ، در ميان آنان مردى است كه طلايع بن رزيك نام دارد ، از بزرگان دوستان ما است ، به دو برگو : « برو كه والى مصرت ساختيم » .
هامش
( 1 ) اضافه از ابن خلكان . ( مترجم ) .
( 2 ) ابن شدقم در تحفة الازهار گويد : ابو الحسن ابن معصوم بن احمد ابى الطيب ، سيدى شريف ، جليل ، عظيم الشأن و رفيع مقدار و در مشهد غروى مىزيست ، صاحب جاه ، با حشمت و عزت و احترام ، سنگين و با وقار بود . انتهى . ابن معصوم ، جد خاندان بزرگوار خرسان است كه در نجف معروفاند .