تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
صبح آن شب ، جارچى ابن معصوم ندا بر كشيد : در ميان شما كدام يك طلايع بن رزيك است ؟ بپاخيزد و به ملاقات ابن معصوم شتابد ، طلايع به خدمت سيد رسيد و سلام گفت ، سيد ماجراى رؤيا را براى او شرح داده ابلاغ رسالت كرد ، طلايع روانهء مصر شد و كارش بالا گرفت : موقعى كه نصر بن عباس ، اسماعيل ظافر ، خليفهء فاطمى را كشت ، پردگيان حرم به منظور خونخواهى نامه‌ها نوشتند و موهاى چيده شدهء خود را در جوف نامه‌ها به هر سوى و هر كس كه اميد خونخواهى داشتند ، فرستادند ، طلايع مردم را گرد آورد و به عزم انتقام از وزير قاتل عازم قاهره گرديد ، چون به قاهره نزديك شد ، وزير فرار اختيار كرد ، و طلايع با خاطر جمع و صلح و صفا وارد شهر شد ، خلعت وزارت بر تن او افكنده شد ، و با لقب « ملك صالح » « فارس مسلمين » ( يكه سوار مسلمانان ) « نصير الدين » مفتخر شد . صالح به آزادى و امنيت همت گمارد ، و راه و روشى نيك پيشه كرد ( و پس از آنكه ماجراى شهادتش را ياد كرده ( 1 ) ) مىگويد : مردى شجاع ، كريم ، سخى ، فاضل ، ادب دوست و اديبپرور بود ، نيكو شعر مىسرود ، خلاصهء سخن آنكه در فضل و خرد و سياست و تدبير ، يكتا مرد زمانش بود ، با ابهت ، با صولت و پر هيبت . مالى موفور بدست آورد ، بر نمازهاى يوميه از فرائض و نوافل مواظبت داشت . در تشيع سخت تعصب مىورزيد . كتابى تصنيف كرده بنام « الاعتماد ، در رد بر اهل عناد » فقها را گرد آورد و با آنان در مطالب كتاب مناظره كرد ، اين كتاب در امامت على بن ابى طالب است . فراوان شعر گفته ، در هر فنى از فنون شعر وارد شده ، ديوانش در دو جلد مدون است ، از جمله اشعار او در باب اعتقادات :
يا امّة سلكت ضلالا بيّنا حتّى استوى اقرارها و جحودها :
- اى امتى كه آشكارا به راه ضلالت رفتى . اعتراف و انكارت يكسان بود . - گفتيد : معاصى جز به تقدير خداى جهان چهر نگشود . - اگر چنين باشد ، خداى شما خود مانع اجراى فرمان خواهد بود .
هامش
( 1 ) رك ، شهداء الفضيله 58 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 183 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى