يا سمىّ الميّاح ( 1 ) فى ظلمة الجبّ لمن ساقه القضاء اليها
- اى همنام يوسف كنعان ، كه قضا و قدر در بن چاهش كشاندند .
- آنكه لوليان شيفتهء روى و مويش دست از ترنج بنشناختند .
- رخسارت قالب حسن و جمال است كه دينار و سرخ بر آن منطبع سازند .
* ابن منير به قاضى ابو الفضل ، هبة اللَّه ، در گذشتهء 562 نوشت و كتاب « وساطت ميان متنبى و ناقدان » تأليف قاضى على بن عبد العزيز جرجانى را كه به او وعده نهاده بود ، درخواست كرد :
- ايكه منتهاى فضيلت را دريافتى خرد از درك آن ناتوان است .
- ايكه بر مدارج كمال بالا رفتى و بر فوق ثريا خيمه زدى .
الى متى أسعط التّمنّى ؟
و لا نرى المنّ بالوساطة
- تا كى و چند خود را با آرزو نويد دهم و عنايتت را به ارسال « وساطت » نبينم ؟
* ابن منير ، در سال 473 در طرابلس پا بجهان نهاد و در جمادى الاخرهء سال 548 ( بگفتهء اكثر مؤرخين ) در حلب ديده فرو بست و در كوه جوشن ( 2 ) كنار مزار آنجا خاك شد ، ابن خلكان گويد : قبر او را زيارت كردم ، بر آن مكتوب بود :
من زار قبرى فليكن موقنا
انّ الَّذى القاه يلقاه
فيرحم اللَّه امرءا زارنى
و قال لى : يرحمك اللَّه
- آنكه مزارم بيند ، بخاطر آرد كه او هم چو من روزى اسير خاك است .
- خدايش رحمت آرد كه بديدارم آيد و گويد : خدايت رحمت آرد .
و از آن پس در ديوان ابى الحكم عبيد اللَّه چنين ديدم كه ابن منير در دمشق
هامش
( 1 ) برسم اعراب ، يكنفر در پائين چاه مىنشست و دلو را پر آب مىكرد ، نامش مائح مياح بود ، ديگرى بالاى چاه ريسمان را مىكشيد ، نامش ماتح متاح بود .
( 2 ) جوشن ، كوهى است در غرب حلب ، مس سرخ از آنجا استخراج مىگشته ، گويند :
موقعى كه اسيران عترت حسين را از آنجا عبور دادند : يكى از زوجات آن سرور سقط جنين كرد ، از كارگران معدن نان و آبى خواست و چون با دشنام و ناسزا پاسخ شنيد ، نفرين كرد ، از آن تاريخ استخراج معدن سودى ببار نيارد . در قبلهء كوه مزارى است معروف به مزار سقط و مزاردكة . نام آن كودك محسن بوده است . ( معجم البلدان 3 / 173 ) .