ان انت فاتحته لتخبر ما يصدر عنه فتحت منه خلا
* فسمه ان حلّ خطَّة الخسف
و الهون و رحّب به اذا رحلا
و أسقه السّمّ ان ظفرت به
و امزج له من لسانك العسلا
( 1 )
- فحش و خل بازى و مسخرگى فراوان دارد ، غير از آن هيچ ندارد .
- گرش بيازمائى كه در چنته چه دارد ، چنان است كه چاه خلا گشوده باشى .
- چون درآيد ، هر چه توانى در خوارى او بكوش ، و چون بكوچد او را خوشامد گوى .
- اگر توانستى سمى در شرابش كن اما با شهد زبانت هم بياميز .
* نويرى در ج 2 نهاية الارب اين قطعه را از ابن منير ياد كرده :
لاح لنا عاطلا فصيغ له
مناطق من مراشق المقل
حياة روحى و فى لواحظه
حتفى بين النّشاط و الكسل
ما خاله من فتيت عنبر
صدغيه و لا قطر صبغة الكحل
لكن سويداء قلب عاشقه
طفت على ناروردة الخجل
- ساده و بىپيرايه هويدا شد ، از تير نگاه مشتاقان سر و سينه اش زيور بست .
- جان بخش باشد و روحپرور ، اما برق نگاهش تيغ جانستان .
- خال سياهش از سودهء طرهء عنبرينش نتراويده و نه از سرمهء جادويش قطره اى چكيده .
- بلكه سويداى قلب عاشق بر گل رخسارش پريده .
* و هم در نهاية الارب ياد كرده :
- گويا دو نو گل رخسارش دو دينار سرخ است كه به ميزان بردند و بكمال سنجيدند .
- اين يك وزن و مقدارش خفيف آمد ، بر زبرش قيراطى افشاندند .
* و چنان كه در بدايع البداية 1 / 44 آمده ، ابن منير دربارهء زيبا پسرى سراج كه يوسفش نام بوده چنين سروده است :
هامش
( 1 ) نفح الطيب 1 / 358 ، ( ابن خلكان 2 / 308 ترجمهء ابو الحكم - مترجم ) .