تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
ان انت فاتحته لتخبر ما يصدر عنه فتحت منه خلا
* فسمه ان حلّ خطَّة الخسف و الهون و رحّب به اذا رحلا و أسقه السّمّ ان ظفرت به و امزج له من لسانك العسلا
( 1 ) - فحش و خل بازى و مسخرگى فراوان دارد ، غير از آن هيچ ندارد . - گرش بيازمائى كه در چنته چه دارد ، چنان است كه چاه خلا گشوده باشى . - چون درآيد ، هر چه توانى در خوارى او بكوش ، و چون بكوچد او را خوشامد گوى . - اگر توانستى سمى در شرابش كن اما با شهد زبانت هم بياميز . * نويرى در ج 2 نهاية الارب اين قطعه را از ابن منير ياد كرده :
لاح لنا عاطلا فصيغ له مناطق من مراشق المقل حياة روحى و فى لواحظه حتفى بين النّشاط و الكسل ما خاله من فتيت عنبر صدغيه و لا قطر صبغة الكحل لكن سويداء قلب عاشقه طفت على ناروردة الخجل
- ساده و بىپيرايه هويدا شد ، از تير نگاه مشتاقان سر و سينه اش زيور بست . - جان بخش باشد و روحپرور ، اما برق نگاهش تيغ جانستان . - خال سياهش از سودهء طرهء عنبرينش نتراويده و نه از سرمهء جادويش قطره اى چكيده . - بلكه سويداى قلب عاشق بر گل رخسارش پريده . * و هم در نهاية الارب ياد كرده : - گويا دو نو گل رخسارش دو دينار سرخ است كه به ميزان بردند و بكمال سنجيدند . - اين يك وزن و مقدارش خفيف آمد ، بر زبرش قيراطى افشاندند . * و چنان كه در بدايع البداية 1 / 44 آمده ، ابن منير دربارهء زيبا پسرى سراج كه يوسفش نام بوده چنين سروده است :
هامش
( 1 ) نفح الطيب 1 / 358 ، ( ابن خلكان 2 / 308 ترجمهء ابو الحكم - مترجم ) .