تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
و در ميان رنگها از سياهى رنگى شومتر است ، هر آينه كمتر از يك هديه بدست همان شومتر از سياه ، گسيل مىداشتى . و السلام . ابن منير سوگند خورد كه هديه اى خدمت شريف گسيل ندارد جز بدست گرامىترين مردم ، در اثر آن هداياى نفيس وافرى مهيا كرده همراه غلام محبوبش تاتار كه بسيار به دو مهر مىورزيد خدمت شريف گسيل داشت ، هدايا كه خدمت شريف رسيد ، پنداشت كه غلام هم جزء هداياست كه در عوض غلام سياه فرستاده است لذا او را نزد خود نگه داشت ، با آنكه ابن منير طاقت فراق او نداشت ، و چندانش دوست مىداشت كه اگر اندوه و محنتى به دو روى مىآورد ، با ديدن روى او فراموش مىكرد . ابن منير از اين حالت بسيار در اندوه و غم شد ، و چاره اى براى استخلاص غلام خود تاتار نديد ، جز اينكه اين قصيده را بپردازد و خدمت شريف بفرستد . موقعى كه قصيده به شريف مرتضى پيوست ، خندان شد و گفت : واقعا در ارسال غلامش تأخير شد شاعر ما معذور است . آنگاه غلام را با هداياى نفيسى خدمت شاعر فرستاد و او هم با اين دو بيت شريف را ثنا گفت :
الى المرتضى حثّ المطىّ فانّه امام على كلّ البريّة قدسما ترى الناس ارضا فى الفضائل عنده و نجل الزّكىّ الهاشمّى هو السّما
- سمند اميد سوى مرتضى ران . پيشوائى كز جهانيان برتر آمد . - فضل او با دگران بمقياس بردم ، دگران بر خاك راهند او بر آسمان . * قصيدهء تاتاريه را علامه شيخ ابراهيم يحيى عاملى ( 1 ) تخميس كرده و تماما در مجموعهء استادمان علامه شيخ على آل كاشف الغطاء ثبت شده و هم در جزء اول از كتابش « سمير الحاضر و متاع المسافر » . و نيز در « مجموع رائق » ص 727 همكارمان علامه سيد محمد صادق آل بحر العلوم : با اين مطلع :
افدى حبيبا كالقمر ناديته لمّا سفر يا صاحب الوجه الاغرّ عذّبت طرفى بالسّهر و أذبت قلبى بالفكر
هامش
( 1 ) يكى از شعراء غدير در قرن چهاردهم هجرى است ، شرح حال او خواهد آمد .