تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
قرن پنجم

41 غديريهء ابو العلاء معرى

( 449 - 363 )
ادنياى اذهبى و سواى أمّى فقد ألممت . ليتك لم تلمّى
- اى روزگار غدار ، راه خود گير و در كمين دگران باش ، مصيبتى ببار آوردى و كاش نياوردى . - زمانه را نه آن منزلت است كه فرزانگان بستايش برخيزند و يا زبان بملامت گشايند . - چنين پندارم كه شب ديجور ، به صحراى هلاك بانگ جدائى و فراق بركشيد . - اگر « بكر » جنايتى آرد ، « عمرو » هم از پا ننشيند ، آخر نه هر دو از يك پدر و مادر زاده‌اند . - در پهنهء گيتى از هر جاندارى بر حذر باش ، كه شاخدار و بىشاخش حمله خواهد كرد . - هر موجودى بالطبع مىگزد ، منتها همگان را نيش زهراگين نباشد . - شير و پلنگ را چه گناه است ، اگر شكار خود را به خاك و خون مىكشد ؟ - با خوى درندگى پا بجهان نهاد ، چونان كه شنهاى رونده در بيابان روانند . - پرتوى هست اما چشم نابينا احساس نكند ، و سخنى حق كه در گوش كران جا نكند . - بجانت سوگند كه نه در عيد فطر شادمانم و نه در روز قربان و نه در عيد غدير .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 115 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى