تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
- نوالت روزى مقدر ، شمشيرت اجل معلق . انت الهمام بل البدر التّمام بل السيف الحسام بل الصارم الذكر - توئى و الا مقام ، چونان ماه تمام ، و يا چون شمشير خونبار و يا تيغ آبدار . - درماندگان را پناه و ملجأ ، بروزگار تنگى و طوفان بلا . * و در تغزل سروده :
أريّا شمال ؟ أم نسيم من الصّبا اتانا طروقا ؟ ام خيال لزينبا ؟ أم الطالع المسعود طالع ارضنا فاطلع فيها للسعادة كوكبا ؟
- شميم جانپرور سحرى بود كه شبانه حلقه بر در كوفت ؟ يا نسيم روحبخش صبا . يا رؤياى نگار . - يا بخت مسعودم بر اين ديار گذر كرد كه اختر اقبالم بدرخشيد . * شاعر گرانمايهء ما ابو على گويد : ابن هودار پس از مرگ در رؤيا بر من آشكار شد ، به دو گفتم :
لقد تحولت من دار الى دار فهل رايت قرارا يا ابن هودار
- از دار فانى به خانهء باقى شتافتى ، آيا قرار و آرامشى يافتى ؟ * پاسخ داد :
لا بل وجدت عذابا لا انقطاع له مدى الليالى و ربّا غير غفار
- نه ، آرامشى نيافتم ، بلكه شكنجهء دردناك براى هميشه ، پروردگارم با نظر آمرزش ننگريست . - خانه اى تاريك در ته دوزخ ، با ناسپاسان بدكار در غل و زنجير . - به خاندانم بر گو : راه اسلام گيريد كه ناسپاسان كافر ، جز به آتش سوزان مأوا نگيرند . * فرزند شاعر ، ابو حفص عمر ، فقيهى فاضل و اديب بود ، در شعبان سال 532 دار فانى را وداع گفت . ( 1 )
هامش
( 1 ) معجم الادباء ج 9 ص 191 - 198 .