قصيده ستوده ، از جمله بائيهء كه سرآغازش اين است :
عقنى بالعقيق ذاك الحبيب
فالحشى حشوه الجوى و النحيب
و لاميه اى دارد كه در آن چنين مىگويد :
- شايسته است كه سى تن شاعر كامروا گردند ، و مانند من شاعرى محروم ماند ؟
- اين بدان ماند كه به « عمرو » و او اضافه دهند و در نام خدا : « بسم اللَّه » از الف مضايقه كنند .
24 - ابو محمد عبد اللَّه بن احمد خازن اصبهانى ، چند قصيده دارد كه از همه بهتر آن با اين مطلع شروع مىگردد :
هذا فؤادك نهبى بين اهواء
و ذاك رايك شورى بين آراء
25 - ابو الحسن على بن محمد بديهى ، و او كسى است كه صاحب دربارهء او چنين سروده :
- تو كه بايد پنجاه سال بينديشى تا يك شعر بسرائى ؟ چرا لقب « بديهى » ( بديهه سرا ) به خود بسته اى .
، اين شاعر قصائدى پرداخته ، از جمله لاميه اى بدين مطلع :
قد اطعت الغرام فاعص العذولا
ما عسى عائب الهوى ان يقولا
- اينك كه سر به طاعت عشق سپردى ، پند ناصح را به چيزى مخر ، آن كه عشق را نكوهش كند ، چه عيبى بر آن تواند بست ؟
26 - ابو ابراهيم اسماعيل بن احمد شاشى عامرى ، چند مديحه دربارهء صاحب سروده از جمله بائيه اى با اين سرآغاز :
سرينا الى العليا فقيل كواكب
و ثرنا الى الجلى فقيل قواضب
- به آسمانها بر شديم ، گفتند : ستارهء رخشان آمد ، به ميدان نبرد تاختيم گفتند :
شمشير بران آمد .
27 - ابو طاهر ابن ابى الربيع عمرو بن ثابت ، چكامه اى چند در مدح صاحب دارد ، از جمله جيميهء و اول آن :