- حوادثى كه بايد كاخ عظمت او را ويران سازد ، مايهء استحكام و استوارى آن گشت .
، و در قصيدهء ديگر چنين سروده :
سلام عليها ان عينى عند ما
أشارت بلحظ الطرف تخضب عند ما
- درود بر او ( معشوقه ) آنگاه كه با نرگس چشمش اشارت كرد ، چشمان من از خون خضاب گرفت .
37 - ابو بكر يوسف بن محمد بن احمد جلودى رازى ، در ضمن قصيدهء مىگويد :
رياض كأن الصاحب القرم جادها
بانوائه أو صاغها من طباعه
- بوستانهائى كه گويا « صاحب » جوانمرد ، هر ماهه با ابر جود و بخشش سيرابشان كرده يا از طبع خرم و خندان خود پى ريزى كرده است .
- تاريكى مشكلات را با انديشهء خود مىزدايد چنان كه صبح صادق با پرتو خود تاريكى شب .
، و از جمله :
سحاب كيمناه و ليل كبأسه
و برق كماضيه و خرق كباعه
- ابرى به جود و ريزش چون دست راستش ، و شبى به شدت و سختى چون سطوتش و برقى در سوزندگى و جهندگى چون شمشيرش و شكافى در وسعت همچون فضل و كرمش .
38 - ابو طالب عبد السلام بن حسين مأمونى ، فريد و جدى در « دائرة المعارف » ج 6 ص 20 گويد : صاحب را با چند قصيده ستوده كه سروده اش مورد شگفت و اعجاب بوده ، به سال 383 در گذشته .
39 - ابو منصور گرگانى ، در رقعه اى كه به خدمت صاحب گسيل داشت ، چنين نوشت :
قل للوزير المرتجى . كافى الكفاة الملتجى
انى رزقت ولدا . كالصبح اذ تبلجا
- با وزير كه مورد اميد است ، با كافى الكفاة كه پناه همگان است برگو !