شاعر ما ، كردهاى بشنويه ( 1 ) را كه در قلعهء « فنك » سكونت داشتند ، تحريص مىكرد تا به يارى « باذ » كردى ، خالوى ، بنى مروان ، به پا خيزند .
بنى مروان ، در نبردى كه به سال 380 پيش آمده ، در تاريخ ياد شدهاند ، اين نبرد بين « باذ » و بين ابو طاهر و حسين دو فرزند « حمدان » اتفاق افتاد بعد از آنكه فرزندان حمدان ، بلاد موصل را سال 379 صاحب شدند ، و بشنوى در اين باره ضمن قصيده اى سرود ،
- كردهاى بشنويه ، ياران دولت شمايند ، عرب و عجم همه مىدانند .
، در اين صورت ، نسبت شاعر به بنى مروان ، به خاطر علاقه اى است كه به - خالويشان « باذ » دارد ، البته اين علاقه در اثر هم نژادى است . و به همين جهت سخن برخى كه وفات شاعر را سال 370 نوشتهاند ( 2 ) ، بىپايه است ، چه تاريخ گواهى مىدهد تا ده سال بعد هم ، حيات داشته .
صاحب « معالم العلماء » دو تأليف به نام : « دلائل » و « رسائل بشنويه » براى او ياد كرده ، و ابن اثير ، در « لباب » ج 1 ص 127 مىنويسد : ديوان شعرى دارد كه مشهور است .
بشنويه
:
در عراق ، قسمت شرق دجله ، طوائف زيادى از اكراد سكونت دارند كه به نام قلعهها و آباديهاى محل سكونت ، در تاريخ ياد شدهاند ، اين قلعهها در اطراف موصل و اربل جاى داشته و از جمله « بشنويه » است كه شاعر ما از آنجا برخاسته است .
قلاع اين طائفه بالاتر از موصل ، نزديك جزيرهء « ابن عمر ( 3 ) » به فاصلهء دو فرسخ
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير ج 9 / 24 .
( 2 ) اعيان الشيعه ج 1 ص 387 .
( 3 ) نام شهرى است بالاى موصل به فاصلهء سه روز راه ، و روستائى دارد سرسبز ، وسيع ، با بركت ، گمان دارم اول كسى كه آن را آباد كرده : حسن بن عمر بن الخطاب تغلبى باشد . دجله بر اين جزيره احاطه دارد ، جز از يك طرف مانند هلال ، و همين قسمت را هم خندقى كنده و آب در آن افكندهاند .
نسبت به اين شهر « جزرى » است .