قرن چهارم
24 غديريهء بشنوى كردى
در گذشتهء بعد از سال 380
و قد شهدوا عيد « الغدير » و أسمعوا
مقال رسول اللَّه من غير كتمان
- ( بيقين روز غدير به چشم خود ديدند و فرا گرفتند سخن رسول خدا را آشكار : )
- نه چنين است كه من بر تمام شما سرورم و از همگان واپيشتر ؟ گفتند : چرا اى سرور جن و انس .
- براى خطابه بر چوبهاى منبر برشد و با صداى بلند و رسا پيش خواند .
- حيدر را ، و همگان زبان در دهان گرفته فروتن و آرام دل بودند ، برخى پشت سر و برخى پيش رو .
- على لبيك گويان پيش آمد و چهره اش چون قرص ماه بر شاخهء سرو مىدرخشيد .
- رسول خدا خوش آمد گفت و او را در كنار خود جاى داد . آرى آن پاك مرد همتاى مصطفى گشت .
- بازوى او را بالا برد و در حالى كه فريادش به نزديك و دور مىرسيد فرمود :
- على برادر من است كه بين من و او جدائى نيست ، چونان كه هارون نسبت به موسى بن عمران كليم خداوند .