تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
تا آنجا كه مىگويد : - اى ياور احمد مصطفى ! تو درس يارى از پدرت ابوطالب آموختى . - دشمنان سر سختش را با قهر و جبر به جاى خود نشاندى ، لعنت خدا بر دشمنان سر سخت باد . - خليفهء رسول خدا توئى ، نه مردم ، پس چه شد كه ترا پشت سر نهادند . - به ويژه آن روز كه با لشكر اسلام ، روانهء تبوك شد ، و تو از دنبال به دو پيوستى . - همان روز كه برخى گفتند : خاطر رسول خدا از على آزرده است ، و تو به - خدمت رسيدى كه حقيقت بر ملا شود . - رسول خدا در پاسخ تو فرمود : مگر خوشنود نيستى كه بكورى چشمشان من و تو چون موسى و هرون باشيم ، اگر تن در دهند . - اگر بعد از من نبوتى بود ، همچنانكه خليفهء منى ، شريك در نبوت من بودى . - ولى من خاتم پيامبرانم و تو جانشين منى ، اگر سر باطاعت درآورند . - توئى خليفهء رسول اكرم ، از آن روز كه با تو ، به راز نشست در برابر همهء مردم . - ديدند كه تنها تو براى شنيدن اسرار شايسته بودى و البته اين خدا بود كه راز قرآن را به تو مىآموخت - - منتها از دهان احمد با تو سخن مىگفت و كينه ورزان شاهد و ناظر بودند . - توئى خليفهء رسول از روز « دعوت عشيره » با آنكه پدرت هم در آن جمع بود . - و از روز « غدير خم » و البته « روز غدير » بهانه اى براى فريبكاران باقى نگذاشت . - آنها ، با قيد سوگند ، پيمان بستند تا بر تو ستم كنند و از اين رو تو را يارى نكردند . - هنگامى كه نص رسول ، بر آنها عرضه شود ، گويند : على خود سستى كرد ، و ترا ضعيف و ناتوان شمرند . - ما بدانها گفتيم : سخن رسول صريح بود ، و شك از دلها زدود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 56 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى