تا آنجا كه مىگويد :
- اى ياور احمد مصطفى ! تو درس يارى از پدرت ابوطالب آموختى .
- دشمنان سر سختش را با قهر و جبر به جاى خود نشاندى ، لعنت خدا بر دشمنان سر سخت باد .
- خليفهء رسول خدا توئى ، نه مردم ، پس چه شد كه ترا پشت سر نهادند .
- به ويژه آن روز كه با لشكر اسلام ، روانهء تبوك شد ، و تو از دنبال به دو پيوستى .
- همان روز كه برخى گفتند : خاطر رسول خدا از على آزرده است ، و تو به - خدمت رسيدى كه حقيقت بر ملا شود .
- رسول خدا در پاسخ تو فرمود : مگر خوشنود نيستى كه بكورى چشمشان من و تو چون موسى و هرون باشيم ، اگر تن در دهند .
- اگر بعد از من نبوتى بود ، همچنانكه خليفهء منى ، شريك در نبوت من بودى .
- ولى من خاتم پيامبرانم و تو جانشين منى ، اگر سر باطاعت درآورند .
- توئى خليفهء رسول اكرم ، از آن روز كه با تو ، به راز نشست در برابر همهء مردم .
- ديدند كه تنها تو براى شنيدن اسرار شايسته بودى و البته اين خدا بود كه راز قرآن را به تو مىآموخت -
- منتها از دهان احمد با تو سخن مىگفت و كينه ورزان شاهد و ناظر بودند .
- توئى خليفهء رسول از روز « دعوت عشيره » با آنكه پدرت هم در آن جمع بود .
- و از روز « غدير خم » و البته « روز غدير » بهانه اى براى فريبكاران باقى نگذاشت .
- آنها ، با قيد سوگند ، پيمان بستند تا بر تو ستم كنند و از اين رو تو را يارى نكردند .
- هنگامى كه نص رسول ، بر آنها عرضه شود ، گويند : على خود سستى كرد ، و ترا ضعيف و ناتوان شمرند .
- ما بدانها گفتيم : سخن رسول صريح بود ، و شك از دلها زدود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٥٦