تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
در مديحهء ابن مقله ياد كرده قبل از سال 324 از پيرى خود مىنالد . توجه ديگر : مسعودى در « مروج الذهب » ج 1 ص 523 چند شعر از كشاجم ياد مىكند كه در نكوهش نرد گفته و براى يكى از دوستانش ارسال داشته ، در ضمن نام كشاجم را ابو الفتح محمد بن الحسن ( 1 ) مىنگارد ، و گمان ميرود سيد صدر الدين كاظمى كه در كتاب تأسيس الشيعه ، نام كشاجم را بين محمد و محمود ، و نام پدرش را بين حسن و حسين مردد آورده ، بتاريخ مسعودى توجه داشته ، ولى مسعودى صحيح آن را در چند مورد از مروج الذهب به قلم آورده است .

فرزندان شاعر

: از كشاجم دو فرزند بنام ابو الفرج و ابو نصر احمد بجا مانده و شاعر ما ، خود را با نام دومين فرزند به كنايه ، ياد كرده است از جمله : - گفتند : ابو احمد خانه اى بنيان مىكند ، گفتم : آرى ، چنان كه كرم ابريشم ساختمان پيله را بنيان نهاد . - خانه را بنياد نهاد و چون به پايان آمد ، فرجامش با خير و نيكى همراه بود . ، كشاجم همين ابو احمد را در شعر خود ستوده و چنين وصف مىكند : - جانم فداى او باد كه هر گاه ناملايمات روزگار ، بر قلبم سنگينى كند با ديدار او جراحات قلب را درمان ميكنم . - پارهء جگرم ، ميوهء دلم ، نور چشمم ، مايهء اميدم در تنگناى زندگى و فراخى . - به پرورش او پرداختم و در سيماى او ديدم آنچه را پدرانم در سيماى من ديدند . - تربيت من مورد پذيرش و استقبال او قرار گرفت و اين را از عطاى پروردگار
هامش
( 1 ) در چاپهاى جديد از جمله چاپ دار الاندلس محمود بن الحسين آمده هم در مورد نرد ج 4 ص 236 و هم در ج 5 ص 271 / 273 / 274 ، در ضمن قطعاتى كه از او ياد مىكند . ( مترجم )