در مديحهء ابن مقله ياد كرده قبل از سال 324 از پيرى خود مىنالد .
توجه ديگر :
مسعودى در « مروج الذهب » ج 1 ص 523 چند شعر از كشاجم ياد مىكند كه در نكوهش نرد گفته و براى يكى از دوستانش ارسال داشته ، در ضمن نام كشاجم را ابو الفتح محمد بن الحسن ( 1 ) مىنگارد ، و گمان ميرود سيد صدر الدين كاظمى كه در كتاب تأسيس الشيعه ، نام كشاجم را بين محمد و محمود ، و نام پدرش را بين حسن و حسين مردد آورده ، بتاريخ مسعودى توجه داشته ، ولى مسعودى صحيح آن را در چند مورد از مروج الذهب به قلم آورده است .
فرزندان شاعر
:
از كشاجم دو فرزند بنام ابو الفرج و ابو نصر احمد بجا مانده و شاعر ما ، خود را با نام دومين فرزند به كنايه ، ياد كرده است از جمله :
- گفتند : ابو احمد خانه اى بنيان مىكند ، گفتم : آرى ، چنان كه كرم ابريشم ساختمان پيله را بنيان نهاد .
- خانه را بنياد نهاد و چون به پايان آمد ، فرجامش با خير و نيكى همراه بود .
، كشاجم همين ابو احمد را در شعر خود ستوده و چنين وصف مىكند :
- جانم فداى او باد كه هر گاه ناملايمات روزگار ، بر قلبم سنگينى كند با ديدار او جراحات قلب را درمان ميكنم .
- پارهء جگرم ، ميوهء دلم ، نور چشمم ، مايهء اميدم در تنگناى زندگى و فراخى .
- به پرورش او پرداختم و در سيماى او ديدم آنچه را پدرانم در سيماى من ديدند .
- تربيت من مورد پذيرش و استقبال او قرار گرفت و اين را از عطاى پروردگار
هامش
( 1 ) در چاپهاى جديد از جمله چاپ دار الاندلس محمود بن الحسين آمده هم در مورد نرد ج 4 ص 236 و هم در ج 5 ص 271 / 273 / 274 ، در ضمن قطعاتى كه از او ياد مىكند . ( مترجم )