تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
منان مىدانم . - در عوض مادر ، خودم صبح و شب ملازم او گشتم ، با آنكه مادرش نجيب و زادهء نجباست . - با وجود او مجالس و محافل خود را آباد و معمور داشتم و آنچه ميخواستم از وجود او توشه برداشتم . - سراسر روز خرم و مسرور بودم كه وجود او را در كنار خود احساس مىكنم و همواره راه چنگ زدن به مقامات بزرگ را به دو مىآموختم . - او را به خدمت دانشمندان مىبردم كه از آنان توشه گيرد ، اينك كمتر كسى است كه به زيارت دانشمندان مشتاق باشد . - و چون تاريكى فرا مىرسيد ، سراسر شب با من به گفتگو مىنشست ، يا در كنار من مىآرميد و يا در برابرم به خدمت ايستاده بود . - و من شب تا به صبح پارهء دلم را به دلم را به دل مىفشردم و تار و پودم را به بر مىگرفتم . ، ابو نصر فرزند كشاجم هم شاعرى اديب بود ، و از شعر اوست كه بخيلى را نكوهش مىكند : - دوستى دارم كه در بخالت از همه سر است ، و بر همه فائق آمده ، با اينكه هيچ تفوقى ندارد . - مرا دعوت كرد ، چنان كه يك دوست دعوت كند و منهم پذيرفتم چنان كه دوستان مىپذيرند . - چون بر سر خوان غذا نشستيم ، ديدم گويا تصور مىكند پارهء تنش را ميخورم . - گاه خشم مىگرفت و برده اش را دشنام مىگفت و من مىفهميدم خشم و دشنام بخاطر من است . - بناچار غذا را پوشيده مىربودم ، ولى چشمانش خيره ، مراقب دست من بود . - دست مىبردم لقمه اى بدزدم ، با خشم به من مىنگريست و من ناچار دست به طرف سبزى برده و به آن مشغول مىشدم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 51 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى