تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
- شيوهء روزگار است : دوستان راه سفر گيرند و بازماندگان بر آنها بگريند . - گذشت روزان و شبان ، فراق و جدائى را تسريع كند ، چونانكه گياه ، هر چند بيش قد برافرازد ، طراوت خود را از دست بدهد . - بسا جوانمردى كه از روزگار خود خرم و شادان است ، و دگرى در تب و تاب - دنياست . اگر با آن سر وصل دارد ، با اين تخم جفا كارد ، چون زيبا رويان بىوفا . - اينك بر فراق عزيزش عزادار و گريان است ، فرداست بر او بگريند و بعزايش نشينند . - آرزوها مايهء حسرت و رنج است ، نه دلگرمى و اميد . - غول مرگ را چه باك است كه كدامين عزيز را در ربايد ، بعد از آنكه پسر فاطمه را در ربود . - كدامين روز ، بخاطر حادثهء هولناك و فاجعهء دردناك ، ديده‌ها اشكبار است ؟ - روز عاشوراى حسين ، كه نه دوست وفا كرد ، نه ميزبان پناه داد . - اى پسر فاطمه ! عهد كردند و عهد خود شكستند ، وفاداران چه اندكاند . - سفارش رسول را در حق تو زير پا نهادند و به خونخواهى جاهليت برخاستند . - به رويت شمشير كشيدند ، و مقدرات الهى را بهانه كردند ، عذرى بدتر از گناه . - عذر خواستند و پشيمان گشتند ، بعد از آنكه سپاه خود را بسيج كردند اين نه هنگام معذرت و پشيمانى است ؟ - كارى كه جز با ضرب شمشير سرانجام نگيرد ، فرجامش تلخكامى و نابودى است .
يا حساما فلت مضاربه الهام و قد فله الحسام الصقيل يا جوادا أدمى الجواد من الطعن و ولى و نحره مبلول حجل الخيل من دماء الاعادى يوم يبدو طعن و تخفى حجول يوم طاحت ايدى السوابق فى النقع و فاض الونى و غاض الصهيل
- اى شمشير بران كه سرها شكستى و عاقبت با تيغ كين سرت را شكستند . - اى جوانمردى كه با سمند تيزگام به درياى خون تاختى ، بازگشتى و گلويت