- شيوهء روزگار است : دوستان راه سفر گيرند و بازماندگان بر آنها بگريند .
- گذشت روزان و شبان ، فراق و جدائى را تسريع كند ، چونانكه گياه ، هر چند بيش قد برافرازد ، طراوت خود را از دست بدهد .
- بسا جوانمردى كه از روزگار خود خرم و شادان است ، و دگرى در تب و تاب
- دنياست . اگر با آن سر وصل دارد ، با اين تخم جفا كارد ، چون زيبا رويان بىوفا .
- اينك بر فراق عزيزش عزادار و گريان است ، فرداست بر او بگريند و بعزايش نشينند .
- آرزوها مايهء حسرت و رنج است ، نه دلگرمى و اميد .
- غول مرگ را چه باك است كه كدامين عزيز را در ربايد ، بعد از آنكه پسر فاطمه را در ربود .
- كدامين روز ، بخاطر حادثهء هولناك و فاجعهء دردناك ، ديدهها اشكبار است ؟
- روز عاشوراى حسين ، كه نه دوست وفا كرد ، نه ميزبان پناه داد .
- اى پسر فاطمه ! عهد كردند و عهد خود شكستند ، وفاداران چه اندكاند .
- سفارش رسول را در حق تو زير پا نهادند و به خونخواهى جاهليت برخاستند .
- به رويت شمشير كشيدند ، و مقدرات الهى را بهانه كردند ، عذرى بدتر از گناه .
- عذر خواستند و پشيمان گشتند ، بعد از آنكه سپاه خود را بسيج كردند اين نه هنگام معذرت و پشيمانى است ؟
- كارى كه جز با ضرب شمشير سرانجام نگيرد ، فرجامش تلخكامى و نابودى است .
يا حساما فلت مضاربه الهام
و قد فله الحسام الصقيل
يا جوادا أدمى الجواد من الطعن
و ولى و نحره مبلول
حجل الخيل من دماء الاعادى
يوم يبدو طعن و تخفى حجول
يوم طاحت ايدى السوابق فى النقع
و فاض الونى و غاض الصهيل
- اى شمشير بران كه سرها شكستى و عاقبت با تيغ كين سرت را شكستند .
- اى جوانمردى كه با سمند تيزگام به درياى خون تاختى ، بازگشتى و گلويت