تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
گلگون است . - ساق ستوران از خون رنگ شقايق گرفت ، روزى كه طعن نيزه آشكار است و سپيدى ساقها در خون پنهان . - روزى كه سمند تيز تك در لاى و لجن گرفتار ماند . ضعف و سستى بالا گرفت شيهه ستوران جانب پستى . - پندارى صورت خود را نهان سازم ، با آنكه با خيل ستور ، بر سر و صورت او تاختند ؟ - پندارى شربت آب گوارا باشدم و هنوز سينهء دشمن از خون او سيراب نگشته ؟ قبلته الرماح و انتضلت فيه المنايا و عانقته النصول - نيزه‌ها سينه اش را بوسه زدند ، تيرها از شوق رخش بپرواز آمدند ، ناوك سنانها در آغوشش نشستند . - اسيرانش بر شتران سوار گشته ، گريبانها تا به دامن چاك زده‌اند . - بخاطر آن دلها كه ديدهء عشق بديدارشان خونچكان و بخاطر آن اشكها كه بر رخسارشان روان است . - نقاب از چهرهء چون آفتابشان كشيدند ، تابش آفتاب هم خود نقاب است . - با سر انگشت چهرهء ماهشان را پنهان نمودند ، اشك رخسار هم چون حجاب است . - شكوه بردند ، اما با گريه و زارى ، فرياد زدند ، ولى با نوحه و شيون . - ساربان بدخيم كنارى نگيرد . و نالهء يتيمان آرام نپذيرد .
يا غريب الديار صبرى غريب و قتيل الاعداء نومى قتيل
- اى آوارهء شهر و ديار ! صبر و قرارم نماند . اى كشتهء دشمنان ! خواب بر من حرام است . - دل بىقرارم به سويت پر مىكشد ، با عشق و شعف ، با ناله و شور . - كاش در كنارت به خاك مىرفتم ، يا تربتت را در چشم مىانباشتم . - همواره مزارت بموسم باران سيراب باد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 345 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى