گلگون است .
- ساق ستوران از خون رنگ شقايق گرفت ، روزى كه طعن نيزه آشكار است و سپيدى ساقها در خون پنهان .
- روزى كه سمند تيز تك در لاى و لجن گرفتار ماند . ضعف و سستى بالا گرفت شيهه ستوران جانب پستى .
- پندارى صورت خود را نهان سازم ، با آنكه با خيل ستور ، بر سر و صورت او تاختند ؟
- پندارى شربت آب گوارا باشدم و هنوز سينهء دشمن از خون او سيراب نگشته ؟
قبلته الرماح و انتضلت فيه المنايا و عانقته النصول
- نيزهها سينه اش را بوسه زدند ، تيرها از شوق رخش بپرواز آمدند ، ناوك سنانها در آغوشش نشستند .
- اسيرانش بر شتران سوار گشته ، گريبانها تا به دامن چاك زدهاند .
- بخاطر آن دلها كه ديدهء عشق بديدارشان خونچكان و بخاطر آن اشكها كه بر رخسارشان روان است .
- نقاب از چهرهء چون آفتابشان كشيدند ، تابش آفتاب هم خود نقاب است .
- با سر انگشت چهرهء ماهشان را پنهان نمودند ، اشك رخسار هم چون حجاب است .
- شكوه بردند ، اما با گريه و زارى ، فرياد زدند ، ولى با نوحه و شيون .
- ساربان بدخيم كنارى نگيرد . و نالهء يتيمان آرام نپذيرد .
يا غريب الديار صبرى غريب
و قتيل الاعداء نومى قتيل
- اى آوارهء شهر و ديار ! صبر و قرارم نماند . اى كشتهء دشمنان ! خواب بر من حرام است .
- دل بىقرارم به سويت پر مىكشد ، با عشق و شعف ، با ناله و شور .
- كاش در كنارت به خاك مىرفتم ، يا تربتت را در چشم مىانباشتم .
- همواره مزارت بموسم باران سيراب باد .