تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
- بارانى نرم و هموار ، همراه بادى لطيف و نسيمى خنك و سايهء بر دوام . - اى زادگان احمد ! تا چند امروز و فردا كنم و سنان نيزه‌ام از طعن و ضرب محروم . - خيل تيز گامم در زير زين ، اشتران باد پيمايم در كمين ، تازه وارد از آمادگيم در انديشه و بيم . - تا چند ؟ باز هم تا چند ، سركشان و جانيان گردن افرازند ؟ و تا چند فرو - مايگان دون بر و الا گهران ارجمند فرمانروا باشند ؟
قد أذاع الغليل قلبى و لكن غير بدع ان استطب العليل
- آتش درون تار و پود قلبم را بسوخت ، عجبى نيست كه دل سوختهء در پى درمان برآيد . - كاش زنده مانم و روزى با دوستان برجهم ، در كفم شمشيرى برنده و آخته . - به خونخواهى قربانيان « طف » پيكرشان را با نوك سنان بر خاك كشم . گروه گروه بهم پيونديم . - تار و پود قلبم با مهرش زيور بسته چونان موى سپيد و سپيدى مو ، جز با مرگ درمان نيابد . - من رعيتى سر بفرمانم ، گرچه از خاندان شمايم : پدرم حيدر است و مادرم زهراى بتول . - هر گاه ديگران با مجد و جمال به ميدان مفاخرت آيند ، گوى سبقت آنراست كه گويد : جدم رسول . - همگان از ديدارم خرم و شاداند ، چون به فضل و برتريم شناسند . دگران را هر كه بينم زائد و فضول . - جمعى با شور و نوا چكامهء دلربايم را در بزم ادب بخوانند ، برخى دگر به خطابه و سخن پردازيم گوش سپارند . - كاش مىدانستم نكوهشگرم كيست ؟ با آنكه انديشمندان حقشناس بر سخنم خرده نگيرند .