تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
- هر چند از مقابله و دفاع ناتوان ماندم ، بدون باخت ، از معركه جان بدر بردم . - با شتاب ، در سياهى شب روى نهان كردم ، آنگاه كه بيابان لخت و عريان شد از دد و دام . - گويندهء گفت - و سوز دل ، اشك بر رخسارم مىباريد : - آرام گير و درد را بر خود هموار كن - براى اندوه و غم وقت بسيار است . - گفتم : هيهات ! پندت نه بموقع است ، غم و اندوه جز در روز عاشورا به دلم راه نگيرد . - روزى كه بر پسر فاطمه ، آواى رحيل بركشيد ، ناوك تيرى دو پهلو و تيز . - به خاك در غلطيد ، بىپرستار و غمخوار ، پرستارش سم ستوران ، غمخوارش تيغ ساربان . - با لب تشنه ، نيزهء جان ستان در دلش جا گرفت ، سوز تشنگى و آرزوى آب گوارا از خاطرش برد . - گويا شمشيرهاى تيز و بران كه در پيكرش جا مىگرفت ، آتشى بود كه بر خرمنى از نور در مىگرفت .
للَّه ملقى على الرمضاء عض به فم الردى بين اقدام و تشمير
- خدا را . بر ريگزار تفتيده كربلا ، پيكرى نگون است كه از نيش هيولاى مرگ پاره پاره غرق در خون است . - تپه‌ها با سايهء خود بر پيكر چاك چاكش رحمت آرد و گرد باد ، جسم عريانش را با دامن محبت مستور دارد . - وحش بيابان حرمت قربانگاهش شناخت ، با آنكه سه روز بر خاك افتاده بود ، گامى پيش نگذاشت . - بسا درياى آرام ، كه گرداب اجل در پيش دارد و امواج مرگبارش بدنبال است . - بسا قهرمانى كه بر روزگار مىباليد و چرخ زمانه به كام مرگش درافكند . - زادهء زياد را ناپاكى حسب بر حسين بياشوفت ، تلاش او در استحكام قدرت