بيابان است .
- دانههاى اشكى بر اين زمينريزان است كه سوز و گداز عشقش مددكار است .
- اى عاشوراى حسين ! شعلههاى جانسوزت تار و پود مرا بسوخت .
- هر ساله به سوز درونم دامن زنى ، هر چند به خاموشى آن بكوشم .
- چون مار گزيده روزگارم تلخ و دردبار و چشمم در تب و تاب است .
- اى جد والاتبار ! سپاه غم و حسرت ، همواره بر دلم مىتازد : حمله مىكند و مىستيزد .
- سيلاب اشكم ريزان است ، اگر شبانگاهم دريغ كند ، صبحگاهان روان است .
- اين بود ثنا و ستايشم . و رسا نيست . بلى . هر كسى به ميدان تازد ، مهار سمند را از كف بگذارد .
- آيا بگويم : « تربتت سيراب باد » ؟ كه شما خود باران رحمتيد و ابر بهاران .
- با مدح و ثنايم ، ارج و منزلت شما را بيفزايم ؟ ؟ ! شما بر قله كوهساران و من در تپه و هامون !
- با چه زبان به ستايش اختران خيزم كه بر طاق آسمان همطراز كهكشان باشند ؟
- خورشيد كه با روشنى و جلال ميدمد ، از ستايش ما بىنياز است .
، در عاشوراى سال 377 ، اين قصيده را در سوگ جدش سيد الشهدا سروده است :
ساحت بذودى بغداد فآنسنى
تقلبى فى ظهور الخيل و العير
- بغداد ، فريادم بركشيد كه برون شو ! و من بر پشت سمند و تكاور ، با خاطرى آرام .
- هر چند از اين سوبآن سويم كشاند ، با شهامت و جلادت بيشتر در برابر خود يافت .
- بىواهمه بر شهر بغداد بتازم و بىمحابا آنچه خواهم كنم .
- فتنهء برخاست و آوارهء ديارم كرد ، مرا آفريدند كه بر صدر زين جاى گيرم يا جهاز شتران . نه بر بالش نرم در كنار زنان .