تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
- به خدا سوگند ! با كاروانى برگرد اين ديار از حركت باز ماندم كه دستها بر جگر نهادند . - با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كرده از سوز دل جامه بر تن دريدند . - چندان در اين ماتم سرا ماندند كه گويا پاى شتران و استران ميخكوب زمين كردند . - سپس راه برگرفتند ، آبشخور آنان ، سيلاب ديدگان ، توشهء راهشان غم واندهان . - هر يك جامهء عزا حمايل ساخته ، دانه‌هاى اشك چون مرواريد بر حله‌ها رخشان . - به تهنيت قدومت ، بارانى فرو ريزد كه تودهء خاك را جان بخشد ، نرم و هموار . - و چون به دشت و هامون بنگرى ، مرغزارى در نظر آيد چون حله يمن شاهوار . - از اين ديدگان كه اينك به زيارت آمده‌اند ، بجز بيخوابى و غمگسارى چه ميجوئيد ؟ - ديگر اشكى بر اين ديده‌ها نماند ، نه به خدا ، خواب هم بدان راه نبرد . - اينك از گريهء بر اين ديار باز مانديم ، و بر حال زار فاطمه گريانيم كه در سوگ فرزندانش اشكبار است .
لم يخلفوها فى الشهيد و قد رأى دفع الفرات يزاد عن أورادها
- آيا بهنگام ولادتش دانست كه زنازادگان سر حسين را بر سر نى خواهند كرد ؟ - آن روز كه عراقيان به سوگ و ماتم نشينند ، شاميان با جشن و سرورش عيد شمارند . - از خشم پيامبر نهراسيدند كه يكسر كشتزار او را درو كردند . - بينش و هدايت را در برابر سرگشتگى و ضلالت فروختند ، رشد و صلاح را وانهاده نكبت و جهالت خريدند . - رسول خدا را خصم خود ساختند و چه بد ذخيرهء براى روز جزا مهيا كردند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 337 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى