- به خدا سوگند ! با كاروانى برگرد اين ديار از حركت باز ماندم كه دستها بر جگر نهادند .
- با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كرده از سوز دل جامه بر تن دريدند .
- چندان در اين ماتم سرا ماندند كه گويا پاى شتران و استران ميخكوب زمين كردند .
- سپس راه برگرفتند ، آبشخور آنان ، سيلاب ديدگان ، توشهء راهشان غم واندهان .
- هر يك جامهء عزا حمايل ساخته ، دانههاى اشك چون مرواريد بر حلهها رخشان .
- به تهنيت قدومت ، بارانى فرو ريزد كه تودهء خاك را جان بخشد ، نرم و هموار .
- و چون به دشت و هامون بنگرى ، مرغزارى در نظر آيد چون حله يمن شاهوار .
- از اين ديدگان كه اينك به زيارت آمدهاند ، بجز بيخوابى و غمگسارى چه ميجوئيد ؟
- ديگر اشكى بر اين ديدهها نماند ، نه به خدا ، خواب هم بدان راه نبرد .
- اينك از گريهء بر اين ديار باز مانديم ، و بر حال زار فاطمه گريانيم كه در سوگ فرزندانش اشكبار است .
لم يخلفوها فى الشهيد و قد رأى
دفع الفرات يزاد عن أورادها
- آيا بهنگام ولادتش دانست كه زنازادگان سر حسين را بر سر نى خواهند كرد ؟
- آن روز كه عراقيان به سوگ و ماتم نشينند ، شاميان با جشن و سرورش عيد شمارند .
- از خشم پيامبر نهراسيدند كه يكسر كشتزار او را درو كردند .
- بينش و هدايت را در برابر سرگشتگى و ضلالت فروختند ، رشد و صلاح را وانهاده نكبت و جهالت خريدند .
- رسول خدا را خصم خود ساختند و چه بد ذخيرهء براى روز جزا مهيا كردند .