- باشد كه آبى بر اين آتش تفته بپاشم كه در ميان سينهام جاى كرده است .
- ديدار و زيارتتان رهبرى است كه ما را به گنجور رستگارى و پاداش هدايت كند .
- در « زورا » « بغداد ( كاظميه ) دو تربت پاك مىشناسم كه درد حسرت و اشتياقم را كنار آن شفا مىجويم .
- مهار جانرا جانب آن درگاه مىكشم و سلام خود را تقديم آن بارگاه مىسازم كه بىجواب نخواهد ماند .
- زيارتشان روان مرا پاك سازد و جامهام را از هر عيب و عارى بپالايد .
- جدم على فرمانرواى دوزخ است ( 1 ) روزى كه نجات بخشى از عذاب خدا جز او نيست .
- ساقى حوض كوثر ، روزيكه دلها از تب و تاب كباب است ، و همو پيشگام بر « صراط » باشد ، براى حساب .
و من سمحت بخاتمه يمين
تضن بكل عالية الكعاب
- دست راستش انگشترى خاتم به سائل بخشد ( 2 ) و بخل ورزد كه مجد و عزتش به يغما رود .
- آيا كندن در از خيبر معجزهء نيست كه اعتراف كنند و يا « غائله » آن مار .
- مىخواست كه مكرى انديشد و خدا نخواست ، كلاغى پرواز گرفت و فتنه از ميان برخاست . ( 3 )
- آيا اين چنين بدر تابان در تاريكى و سياهى محو شود ؟ و اين خورشيد درخشان در ميان ابر و مه پنهان ماند ؟
- هر كه بر او ستم راند ، با گذشت و وقار ، كيفر او در كف نهاد .
- بينم كه ماه شعبان درآمد و مرا مشتاق زيارت ساخت ، كيست كه پاداش
هامش
( 1 ) حديث آن در ج 3 ص 299 مشروحا گذشت .
( 2 ) حديث آن در ج 2 ص 47 و ج 3 ص 155 - 162 گذشت .
( 3 ) حديث آن در ج 2 ص 241 - 242 گذشت .