- فرداست كه از شمشير و سنان خفتان سازم ، با اينكه از شيوهء جوانى بر كنار نيم .
- و از سياهى شب جامه بر تن آرايم ، بهنگامى كه كاروان برون تازد ، برون تاختن شمشير از نيام .
و كم ليل عبات له المطايا
و نار الحى طائرة الشهاب
- چه شبها كه با مركوب رهوار ، آمادهء تاخت شدم ، ديگران در اطراف آتش پر شرر سرگرم .
- نگريستم كه زمين چهرهء خود را دگرگون ساخته و با شير و گرگ ببازى برخاسته .
- من نيز چهره و ديدار خود دگرگون ساختم ، چنان كه سپيدى مو از خضاب .
- زيباتر از آن نديديم كه سفيدى را با سياهى طراز بندند .
- من با آرزوى خود همخوابهام ولى سنگينى آمال و آرزو شتران قوى هيكل را به زانو درآورده است .
- اگر يأس و نااميدى بر ما چيره شود ، اميد را در دل زنده كنيم و با شجاعت پيش تازيم .
- هر آنگاه كه ژالهء بهارى از ابر خيزد و شرار باران همراه حباب برقص آيد .
- گويا آسمانرا آب در گلو شكسته ، بر سر واديها از دهان فرو ريزد .
- دره و هامون با سيلاب ، هم آغوش گشته ، ابر سپيد بر سر آن دامن بگسترد .
- و چون بر تپه و ماهور بگذرد ، مانند لعاب از گردنهها سرازير شود .
- گويم : خداوند سرزمين مدينه را از باران رحمت و آب گوارا سيراب كند .
- به ويژه ، تربت بقيع را و خفتگان آن ، آبى دامن كشان و سيلابى ريزان .
- و تپههاى « غرى » و چكيدهء حسبى كه در بلنديهاى آن جا گرفته .
- و تربت آن شهيدى كه در بيابان « طف » خفته و با لب تشنه داعى حق را لبيك گفته .
- و هم بغداد و سامرا و طوس را ، سيراب كن ، از ژالهء بهاران و سيلاب باران .