تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
- فرداست كه از شمشير و سنان خفتان سازم ، با اينكه از شيوهء جوانى بر كنار نيم . - و از سياهى شب جامه بر تن آرايم ، بهنگامى كه كاروان برون تازد ، برون تاختن شمشير از نيام .
و كم ليل عبات له المطايا و نار الحى طائرة الشهاب
- چه شبها كه با مركوب رهوار ، آمادهء تاخت شدم ، ديگران در اطراف آتش پر شرر سرگرم . - نگريستم كه زمين چهرهء خود را دگرگون ساخته و با شير و گرگ ببازى برخاسته . - من نيز چهره و ديدار خود دگرگون ساختم ، چنان كه سپيدى مو از خضاب . - زيباتر از آن نديديم كه سفيدى را با سياهى طراز بندند . - من با آرزوى خود همخوابه‌ام ولى سنگينى آمال و آرزو شتران قوى هيكل را به زانو درآورده است . - اگر يأس و نااميدى بر ما چيره شود ، اميد را در دل زنده كنيم و با شجاعت پيش تازيم . - هر آنگاه كه ژالهء بهارى از ابر خيزد و شرار باران همراه حباب برقص آيد . - گويا آسمانرا آب در گلو شكسته ، بر سر واديها از دهان فرو ريزد . - دره و هامون با سيلاب ، هم آغوش گشته ، ابر سپيد بر سر آن دامن بگسترد . - و چون بر تپه و ماهور بگذرد ، مانند لعاب از گردنه‌ها سرازير شود . - گويم : خداوند سرزمين مدينه را از باران رحمت و آب گوارا سيراب كند . - به ويژه ، تربت بقيع را و خفتگان آن ، آبى دامن كشان و سيلابى ريزان . - و تپه‌هاى « غرى » و چكيدهء حسبى كه در بلنديهاى آن جا گرفته . - و تربت آن شهيدى كه در بيابان « طف » خفته و با لب تشنه داعى حق را لبيك گفته . - و هم بغداد و سامرا و طوس را ، سيراب كن ، از ژالهء بهاران و سيلاب باران .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 333 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى