- دين خدا در امن و امان بود ، چه كسش بر آشوفت ؟ حصار دژ بلند و افراخته چه كسش بعزم تسخير برخاست ؟
- بازوى مردان دلاور از كار ماند كه تسليم شدند ؟ ياسر از مسلمانى برتافتند ؟
- يا « شريف رضى » شبان فداكار اين خاندان ، طعمهء اجل گشت كه رمهء آنان از چرا بازماند .
، و قصيدهء ديگرش 40 بيت است و در ديوانش ج 1 ص 249 با اين مطلع ثبت شده :
ا قريش لا لفم اراك و لا يد
فتواكلى غاض الندى و خلى الندى
، به خاطر شهرت اين دو قصيده ، و اينكه در بسيارى از كتب تراجم و فرهنگهاى رجالى ثبت آمده ، تا برسد بديوان مهيار ديلمى ، از نقل تمام اين دو قصيده صرف نظر شد .
يك نمونه از شعر شريف رضى ، قصيدهء است كه دربارهء مذهب سروده ، با ياد اهل بيت افتخار مىجويد ، و اشتياق خود را به زيارت تربت پاكشان مىرساند :
الا للَّه بادرة الطلاب
و عزم لا يروع بالعتاب
- هلا ! چه خوش است حملهء با شتاب ، و ارادهء كه نلرزد از بيم عتاب .
- و آنكه دامن همت بر كمر زده مىتازد ، همچون تاختن شمشير به سوى گردنها و رقاب .
- ملامتش كنم كه از چه دورى گرفتى ؟ و او نكوهش آرد كه زود آمدى نابهنگام .
- من به چشم ديدم كه عجز و ناتوانى از بيم صولت شب به خاك افتاده جنايات او را ستايش كرد .
اگر روزگار ، با صولت و سطوت راه مرا نمىبست ، از همه سو به جانب سرورى و ارجمندى مىتاختم .
- شيوهء جوانمرد عرب ، هم آغوشى با شمشير بران و سمند تيز گام است .
- از دشمنان : جز تهديد دروغين نبيند و از او جز شمشير راست نبينند .