تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
اين گذشته ، او سرآمد شاعرانى است كه از خاندان ابى طالب برخاسته‌اند ، چه گذشتگان و چه معاصران ، با آنكه در صف آنان ، شعراى برجسته و ماهرى ، مانند « حمانى » و « ابن طباطبا » و « ابن الناصر » و ديگران جلوه گر بوده‌اند . بلكه اگر گويم : شريف رضى « اشعر قريش » است ، گزافه نگفته‌ام و گواه آن ، ضمن مراجعهء به اشعارش مشهود مىشود ، شعرى پرمغز و استوار ، خالى از عيب و عوار ، كه در عين روانى و سلاست قرص است و متقن ، با معانى نغز و بلند ، ولى چون ميوهء بوستان مهياى تناول و چيدن . پدرش ابو احمد رياست نقبائى را عهده دار بود كه چون داروغه ، امور داخلى خاندان ابى طالب را ، رتق و فتق مىكردند ، او بر همهء آنان حكومت داشت ، به مظالم يعنى اختلافات مالى آنان رسيدگى مىنمود و كاروان حج را رهبرى مىكرد ، و تمامى اين مناصب و مشاغل ، در زمان حيات ابو احمد ، يعنى به سال 388 به فرزندش « شريف رضى » انتقال يافت . 3 - ابن جوزى در « منتظم » ج 7 ص 279 مىنويسد : « رضى » در بغداد ، نقيب خاندان ابى طالب بود ، بعد از دوران سى سالگى ، قرآن كريم را در مدتى اندك ، حفظ نمود . در فقه و فرائض ميراث اطلاعات كافى داشت ، دانشمندى فرزانه و شاعرى سخندان بود . پارسا و معتقد ، با همت و الا ، روزى از زنى ، چند مجموعه يادداشت به پنج درهم خريد ، يك جزوهء آن به خط ابو على « ابن مقله » بود ، با دلال گفت تازنك را حاضر ساخت و به دو گفت : در ميان نسخه‌ها يك جزوه با خط ابن مقله يافتم ، اگر مايلى اينك جزوه را برگير ، و اگر بهاى آن را طالبى ، اينك پنج درهم ديگر از آن تواست آن زن پنج درهم را بگرفت و دعايش كرد و رفت . « شريف رضى » مردى بخشنده و با سخا بود . 4 - ابن ابى الحديد ، در شرح نهج البلاغه گويد : « رضى » در مدتى اندك ، پس از دوران سى سالگى قرآن را حفظ كرده و بخش مهمى از فقه و فرائض ( ميراث ) را فرا گرفت ، دانشمندى اديب ، و شاعرى ماهر بود ، با نظمى روان و فصيح و الفاظى پر معنى و بليغ ، در پرداختن قافيه توانا و در ساختن انواع شعر مقتدر كه اگر در وادى تغزل