تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
به زيارت من آيد شعر نمكين خود را تحفهء حضور سازم . - سرودهء كه لايق حضور شاهان است ، چونان « مثل سائر » كه بهر مرز و بوم روان است . - گر چه من در اين ميدان صاحب سر و افسرم ، از حرفهء شاعرى بيزارم . ، و هم گويد :
و ما قولى الاشعار الا ذريعة الى امل قد آن قود جنيبه و انى اذا ما بلغ اللَّه غاية ضمنت له هجر القريض وحوبه
- من شعر و قصيده را وسيلهء آرزو ساخته‌ام و به زودى مهار آن را مىكشم . - اگر خدايم بر كرسى آرزو نشاند ، از قافيه پردازى و شرمسارى آن بر كنار مىشوم . ، و هم گويد : - تنها بدان خوشنودى كه بگويند : شاعر است ، خاك بر سر « شعر » كه در شمار فضيلت و افتخار برآيد . - همينت بس كه بوستان شعر و احساس خرم شود ، و شاخسار آن سر به آسمان سايد . - تا چند دلباختهء نظم و سرود باشى ، و هنوز از مرحلهء گفتار پاى به ميدان عمل نگذارى . ، - شريف رضى ، در چكامه‌ها و قصائدش ، خود را حساسترين شعراى جهان مىشناسد ، گاه شعر خود را برتر از شعر « بحترى » و « مسلم بن وليد » مىبيند و گاه فروتنى كرده و خود را همپايهء « فرزدق » و « جرير » مىشمارد و يا همتاى « زهير » و گاه در صدد حق جوئى برآمده و با ديدهء ستايش شعر خود را مىسنجد و احساس خود را ما فوق احساس دگران معرفى مىنمايد . بيشتر نقادان ادب ، او را سرآمد شاعران قريش مىشناسند ، خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 2 ص 246 مىنويسد : از ابو عبد اللَّه محمد بن عبد اللَّه دبير شنيدم كه در حضور ابو الحسين ابن محفوظ كه يكى از رؤساء بود ، مىگفت : جمعى از بزرگان علم