تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
داشته . عظمت و مقامى براى او كسب نكرده و نه در پيشرفت اجتماعى او يار و مددكارش بوده است ، او قبل از دهسالگى به قافيه سنجى پرداخته و موقعى كه دهساله بوده ضمن قصيدهء چنين سروده : - مجد و سرورى ، مىداند بازيچهء دست من است ، گر چه در سرگرميهاى كودكان غوطه ورم .
انى لمن معشران جمعوا لعلى تفرقوا عن نبى او وصى نبى
- من از آن خاندانم كه چون براى مهمى گرد هم آيند ، شكوه و جلالشان بهنگام پراكنده شدن ، نمودار شود : آن يك پيامبر است و آن دگر وصى ، آن يك نقيب و آن دگر شريف و . . . - اگر خواهى ، از همت عاليم سراغ گير كه در قلب ستارگان رخشان جاى گرفته . - اگر بخواهم ، اراده‌ام چون خار بر چشم صاحبان دولت مىخلد و آنان را غرق خون مىسازد . - چه ميدانهاى پيكار كه پنجهء مرگ گلوى دلاوران را از نزديك فشرد . - هيولاى مرگ در صفوف لشكر به پا خاست و با ضرب شمشير بر آن پيكر دليران را به خاك افكند . - شمشيرها در دل دشمن بهم پيوست و سنان نيزه‌ها در خود و جوشن فرو نشست .
بكت على الارض دمعا من دمائهم فاستغربت من ثغور النور و العشب
- از خون دشمنان ، دم شمشير و ناوك نى اشك ريزان گشت و صفحهء اين مرز و بوم از گل و لاله خندان شد . ، شريف رضى ، هنر شعر و قافيه پردازى را فضيلت و افتخار نمىدانست ، بلكه آن را وسيلهء براى پيشبرد مقاصد خود مىشناخت ، مىفرمود : - شعر براى من افتخارى نيست ، ولى هر گاه ديگران به مفاخره برخيزند من با شعر آبدارم به مقابله برخيزم . - چكامه‌ام والاتر از آن است كه با آن به استقبال بزرگان شتابم ولى هر كس