داشته . عظمت و مقامى براى او كسب نكرده و نه در پيشرفت اجتماعى او يار و مددكارش بوده است ، او قبل از دهسالگى به قافيه سنجى پرداخته و موقعى كه دهساله بوده ضمن قصيدهء چنين سروده :
- مجد و سرورى ، مىداند بازيچهء دست من است ، گر چه در سرگرميهاى كودكان غوطه ورم .
انى لمن معشران جمعوا لعلى
تفرقوا عن نبى او وصى نبى
- من از آن خاندانم كه چون براى مهمى گرد هم آيند ، شكوه و جلالشان بهنگام پراكنده شدن ، نمودار شود : آن يك پيامبر است و آن دگر وصى ، آن يك نقيب و آن دگر شريف و . . .
- اگر خواهى ، از همت عاليم سراغ گير كه در قلب ستارگان رخشان جاى گرفته .
- اگر بخواهم ، ارادهام چون خار بر چشم صاحبان دولت مىخلد و آنان را غرق خون مىسازد .
- چه ميدانهاى پيكار كه پنجهء مرگ گلوى دلاوران را از نزديك فشرد .
- هيولاى مرگ در صفوف لشكر به پا خاست و با ضرب شمشير بر آن پيكر دليران را به خاك افكند .
- شمشيرها در دل دشمن بهم پيوست و سنان نيزهها در خود و جوشن فرو نشست .
بكت على الارض دمعا من دمائهم
فاستغربت من ثغور النور و العشب
- از خون دشمنان ، دم شمشير و ناوك نى اشك ريزان گشت و صفحهء اين مرز و بوم از گل و لاله خندان شد .
، شريف رضى ، هنر شعر و قافيه پردازى را فضيلت و افتخار نمىدانست ، بلكه آن را وسيلهء براى پيشبرد مقاصد خود مىشناخت ، مىفرمود :
- شعر براى من افتخارى نيست ، ولى هر گاه ديگران به مفاخره برخيزند من با شعر آبدارم به مقابله برخيزم .
- چكامهام والاتر از آن است كه با آن به استقبال بزرگان شتابم ولى هر كس