- و اگر آنها از ما سرگرم و بىنياز شدهاند ، ما از آنها بىنيازتريم .
، و يا به اين شعرش كه ابن مقله را مىستايد بنگريد :
- منشهائى در من است كه اگر آزمايش شود ، مايهء آرزوى دگران خواهد بود .
- و همتى عالى كه به ثريا بسته است ، و تصميم قوى كه در مشكلات از هم نمىپاشد .
- و تواضعى كه لباس كرامت بر من پوشانده و چه بسيار عزت ، با تواضع بدست آمده .
- با سروران و بزرگان همدم شدم و كسى از من خطا و لغزش نديد .
- از كاردانى من بهره ور شدند ، و من براى آنها از ريسمان رساتر و از شمشير برانتر بودم .
- با سبك زيبا و كلمات شيوا ، كه نه چون سنگلاخ ، بلكه روان و سليس است .
- اگر تشنه اى را از شراب شعرم بچشانم ، آتش درونش فرو نشيند و دگر آب نياشامد .
- چه سبكهاى شيوا و شيوههاى آسان كه در شعر نهادم و هر كه بدان پويد راهبر شود .
- رسوم و سنتهاى من همگانى است : نه دبير از آن بىنياز است و نه نويسندهء صاحب قدم .
- مردانى در اين راه با من همگام شدند كه بخشش و نوال من آنها را فرو گرفت و اين در اثر جود و سلامت طبع من بود .
- اما روزگار در صدد مكر و نيرنگ شد و دامها بر سر را هم چيد ، روزگار هميشه چنين است .
- ولى من كنج قناعت گزيدم و به هيچكس روى نياوردم . البته آزاد مرد بار دگران را بر دوش مىبرد .
، ملاحظه بفرمائيد : موقعى كه كشاجم در اثر انقلاب زندگى از دوستان خود دور مىماند ، اين دورى بر او گران آمده ، بار فراق بر دوشش سنگينى مىكند ، در -
الغدير ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٩