نتيجه زبان بشكايت گشوده جزع مىكند ، ناله و زارى سر مىدهد و در شعر خود ، آتش دل ، كشش قلب ، هم فراق و اشك ريزان خود را چنين شرح مىدهد :
- كيست كه بر چشم اشكبارم بنگرد و بر روان خستهام رحمت آرد ؟
- اشكم چون جوى روان است ، گويا خارى در چشم خليده .
- اگر از ديدهء نامحرم مستور بماند ، سيل اشك به پهناى سينهام بريزد و اگر از فتنهء رقيب هراسد ، چون چشمهء آب بخشكد .
- اين گريه جز به حسرت روزگار گذشته نيست .
، و يا اين شعر ديگرش :
- ايكه از من بريدى و بسويم نمىنگرى . خدا كند شبى را مثل من بسر نياورى .
- درد فراقت چنان مرا دردمند ساخته كه دشمن بحالم گريست .
- دل آشفتهام را به آرزوى تو بستهام : زنده اش كن يا هلاك ساز .
، كشاجم از قلبى مهربان ، روحى خاضع و فروتن و اخلاقى نرم و لطيف برخوردار بود ، عواطف انسانيش سرشار ، و هيچگاه گرد شرارت و بدذاتى و زخمزبان نگشت ، و به هجو و بدگوئى كسى نپرداخت .
او شعر را از مفاخر و فضائل خود مىشمرد ، و آن را وسيله اى براى مديحه - سرائى بزرگان و يا سپرى در مورد هجو دشمنان قرار نداد ، اصولا بسوى مدح و يا هجا گرايشى نداشت و براى اين دو ارزشى قائل نبود ، چون نه مىخواست به كسى زور گويد تا هجو سرا باشد ، و نه شعر را وسيلهء معاش و مطامع خود سازد ، تا مديحه سرا گردد ، او مىگفت :
- اگر حقيقت بين باشى گرد هجو و يا ستايش مردم نخواهى چرخيد .
- بلكه خواهى دانست : شعر ترجمان خوش بيانى است كه آداب انسانى را بازگو كند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٠