تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
- نامه‌ام با خوارى برگشت و پيك نامه از برخورد پرده دار و خودپسندى دربان ناله‌ها داشت . - گويا مىبينم نامه اى برايم نوشته و عذر اين اهانت را ، در ضمن ملامت و سرزنش باز گفته اى . - انصاف بده . و البته انصاف شايستهء مردم آزادهء آدابدان است . - ايكه بر همگان رحمت خدائى و بر من تنها چون تازيانهء عذاب . - پدر و مادرم فدايت باد . تو در اين خصلت : خود پسندى سرود گران را ، با مهربانى نويسندگان درهم آميخته اى . ، و يا سرودهء ديگرش در هجو جمعى از رؤسا و بزرگان : - معدوم باد رياست آن قومى كه در جوانى بدبخت و زيردست بوده در پيرى به دولت رسيده‌اند . - اينان كه نو دولتاند و در مراتب عاليهء انسانى اصالت ندارند . - سرگرانى و كبر فروشى را صواب مىشمارند و حال آنكه كسى كبر و خود پسندى را صواب نمىشمارد . - اگر روزى نامه اى بنگارند و از دوستى ياد كنند ، تنها ادعيهء خالصانه نثار كنند ، گويا مستجاب الدعوه‌اند . ، و از هجويات لطيفش اين گفتار اوست : - آن زنك مسكين كه به ازدواج « ابى عمر » درآمده . - در شب عروسى پسرى زائيد . - گفتم : اين پسر از كجا آمد ؟ كسى كه با او همبستر نگشته . - شوهرش گفت : مگر در خبر صحيح وارد نشده : - « ولد المرء للفراش و للعاهر الحجر » ؟ ( فرزند از آن صاحب بستر است و نصيب فاسق سنگ ) - با خود گفتم : پس مطابق اين خبر ، بينى من به خاك ماليده باد ، چه عوض
الغدير ( فارسي ) — صفحة 32 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى