- نامهام با خوارى برگشت و پيك نامه از برخورد پرده دار و خودپسندى دربان نالهها داشت .
- گويا مىبينم نامه اى برايم نوشته و عذر اين اهانت را ، در ضمن ملامت و سرزنش باز گفته اى .
- انصاف بده . و البته انصاف شايستهء مردم آزادهء آدابدان است .
- ايكه بر همگان رحمت خدائى و بر من تنها چون تازيانهء عذاب .
- پدر و مادرم فدايت باد . تو در اين خصلت : خود پسندى سرود گران را ، با مهربانى نويسندگان درهم آميخته اى .
، و يا سرودهء ديگرش در هجو جمعى از رؤسا و بزرگان :
- معدوم باد رياست آن قومى كه در جوانى بدبخت و زيردست بوده در پيرى به دولت رسيدهاند .
- اينان كه نو دولتاند و در مراتب عاليهء انسانى اصالت ندارند .
- سرگرانى و كبر فروشى را صواب مىشمارند و حال آنكه كسى كبر و خود پسندى را صواب نمىشمارد .
- اگر روزى نامه اى بنگارند و از دوستى ياد كنند ، تنها ادعيهء خالصانه نثار كنند ، گويا مستجاب الدعوهاند .
، و از هجويات لطيفش اين گفتار اوست :
- آن زنك مسكين كه به ازدواج « ابى عمر » درآمده .
- در شب عروسى پسرى زائيد .
- گفتم : اين پسر از كجا آمد ؟ كسى كه با او همبستر نگشته .
- شوهرش گفت : مگر در خبر صحيح وارد نشده :
-
« ولد المرء للفراش و للعاهر الحجر »
؟ ( فرزند از آن صاحب بستر است و نصيب فاسق سنگ )
- با خود گفتم : پس مطابق اين خبر ، بينى من به خاك ماليده باد ، چه عوض
الغدير ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٢