- روزگارى سرخوش بوديم ، چون سپرى شد ، از حسرت خون گريستيم .
- به خدا سوگند كه همواره مشتاق ديدارم ، و پس از هجران شما ، ديده بر هم ننهادم .
- آب گوارا ننوشيدم و اگر نوشيدم گوارا نبود . مگر اينكه باز بر سر دوستى رويم .
- آتش عشق از دل بيرون نگشت ، ولى بار ندامت بر دل بماند .
- بار سفر نبستند ، مگر اينكه خون ما حلال دانستند ، گويا از جان بما نزديكتر بودند .
- اينكه بينى راه بغداد كمتر گيرم ، به خاطر سرگرانى شماست و دورى گزيدن از ما .
- پندارد كه خاطر آسوده سازم و دل به مهر دگرى بندم ؟ چه گمان ناهنجارى ؟ !
- اى نجديان ! خدا نگهدار . به شما اميد بستيم ولى تير ما به سنگ آمد .
- رواست كه سرورم حسين با ياران كه چون اختران رخشان همراه بدر تابان بودند ، لگد كوب سم ستوران شوند ؟
- خواهرش زينب همراه دخترانش كه شمر را با شمشير آخته بر سر حسين ديدند .
- به دامنش آويختند كه دست از حسين بدار ! و ما را قربانى او ساز .
- رگهاى گردنش بريد و سرش بر سر نى كرد ، چون خورشيد كه از ابر كناره گيرد .
- فرياد خواهرش زينب ، بلند شد « واى بر من » و دست و گريبان از خون او رنگين كرد .
- هلا ! اى رسول خدا ، يا جداه . اينك بنى اميه كين خود را از ما باز جست .
- اسير گشتيم چونانكه بردگان به خوارى اسير گردند ، گرد جهانمان گردانده در بدر كردند .
- زندگى من با گريه و سوز بر آنان به سر آيد نالهء اندوهم بر روزگار باقى است .
- هلا ! لعنت خدا بر آنان كه ستمكارى بر اهل بيت را بنيان نهادند و آنها كه بدين راه رفتند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٥٢