تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
- روزگارى سرخوش بوديم ، چون سپرى شد ، از حسرت خون گريستيم . - به خدا سوگند كه همواره مشتاق ديدارم ، و پس از هجران شما ، ديده بر هم ننهادم . - آب گوارا ننوشيدم و اگر نوشيدم گوارا نبود . مگر اينكه باز بر سر دوستى رويم . - آتش عشق از دل بيرون نگشت ، ولى بار ندامت بر دل بماند . - بار سفر نبستند ، مگر اينكه خون ما حلال دانستند ، گويا از جان بما نزديكتر بودند . - اينكه بينى راه بغداد كمتر گيرم ، به خاطر سرگرانى شماست و دورى گزيدن از ما . - پندارد كه خاطر آسوده سازم و دل به مهر دگرى بندم ؟ چه گمان ناهنجارى ؟ ! - اى نجديان ! خدا نگهدار . به شما اميد بستيم ولى تير ما به سنگ آمد . - رواست كه سرورم حسين با ياران كه چون اختران رخشان همراه بدر تابان بودند ، لگد كوب سم ستوران شوند ؟ - خواهرش زينب همراه دخترانش كه شمر را با شمشير آخته بر سر حسين ديدند . - به دامنش آويختند كه دست از حسين بدار ! و ما را قربانى او ساز . - رگهاى گردنش بريد و سرش بر سر نى كرد ، چون خورشيد كه از ابر كناره گيرد . - فرياد خواهرش زينب ، بلند شد « واى بر من » و دست و گريبان از خون او رنگين كرد . - هلا ! اى رسول خدا ، يا جداه . اينك بنى اميه كين خود را از ما باز جست . - اسير گشتيم چونانكه بردگان به خوارى اسير گردند ، گرد جهانمان گردانده در بدر كردند . - زندگى من با گريه و سوز بر آنان به سر آيد نالهء اندوهم بر روزگار باقى است . - هلا ! لعنت خدا بر آنان كه ستمكارى بر اهل بيت را بنيان نهادند و آنها كه بدين راه رفتند .