تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
- دلاوران ياوه گردند از بيم شيرمرد ، يكه سوار . - جانها به لب آمده در گرو نفسها و نفسها به شمار . - از هيبت وصولتش نعره‌ها خاموش ، گويا ديارى نيست در ميان . - تنها چكاچك شمشير است كه بر كله خود نوازد يا بر درع و خفتان . ، عبدى ، شاعر مورد نظر ، غديريه‌هاى فراوانى دارد ، كه باز هم برخى بيايد و از بقيه صرف نظر مىگردد .

شاعر

: ابو الحسن ، على بن حماد بن عبيد اللَّه بن حماد عدوى عبدى ( 1 ) بصرى . حماد ، پدر شاعر ، نيز از شعراى اهل بيت است ، چنان كه فرزندش - همين عبدى مورد نظر - در قصيده اى ياد كرده : - اين كمينه بندهء شماست « على » نام و نيز پدرش « حماد » اديب ، بندهء شما بود . - پدرم پيش از من در رثاى شما شعر سرود و مرا گفت از اين راه سرنتابم . ، شاعر ما از بزرگان شيعه و دانشمندى است يگانه ، از صدرنشينان بزم ادب و حافظان حديث كه با شيخ صدوق و امثال او معاصر بوده است . « نجاشى » عصر او را درك كرده و در رجالش مىنويسد كه او را ديده‌ام . ولى تأليفات ابو احمد جلودى بصرى ، در گذشتهء سال 432 را ، با يك واسطه ازو روايت مىكند كه شيخ ابو عبد اللَّه حسين بن عبيد اللَّه غضائرى ، در گذشتهء سال 411 باشد . در اين صورت ، شاعر ما عبدى از مشايخ غضائرى است كه در سلسلهء اجازات نامى معروف و شهرتى بسزا دارد ، و از اساتيد محدثين است ، و در جلالت قدر شاعر و توثيق و مهارت او در علم حديث ، همين بس كه مانند غضائرى شيخى سترك از او روايت مىكند . و اما در فن شعر ، بىترديد از شهسواران خطهء سخن است كه پرچم فصاحت
هامش
( 1 ) يعنى عبد قيس ، چنان كه در اشعارش بيايد .