تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
- مهار تكاور بكشيد و سواران در ركابش متوقف گشتند ، آتش تشنگى شرر بر جانها مىكشيد . - فرمود : اى سواران ! همين جاست ، زير گامهايتان ، هر كه آب خواهد فرود آيد . - پاسى نگذشت كه زمين را كاويدند صخرهء پديدار شد كه از جاى نمىجنبيد . - چونان نقره صاف و سپيد ، گويا سودهء نقرهء بر آن پاشيده‌اند يا طلاى ناب . - فرمود : بركنيد ! همگان بكوشيدند و صخره از جاى نجنبيد . - گفتند : يا على ! اين صخرهء است صاف و لغزان ، همگان خسته گشتيم و وامانده . - دست يازيد ، بعد از آنكه از زين بر زمين جست و صخره را از جان بركند . - و چون گوى چوبين به كنارى افكند ، آبى سرد و گوارا پديدار گشت . - آشاميدند تا سيراب گشتند ، صخره را بر جاى اول نهاد ، نه خسته و نه درمانده . - راهب دير كه اين حال بديد ، با شتاب فرود آمد و دست آن سرور ببوسيد . - در حضور همگان اسلام آورد ، گفت : گمانم نامت آلى باشد . آرى چنين است . ، تمام قصيده صد و چهار بيت است ، تنها پنجاه بيت آن در اينجا نقل شد . 2 ابن حماد غديريهء ديگرى در ثناى امير المؤمنين سروده است ، از آن جمله :
لعمرك يا فتى يوم الغدير لانت المرء اولى بالامور
- بجان خودت سوگند ، اى جوانمرد « غدير » ! كه توئى آزاد مرد ، سالار و سرور . - توئى برادر مصطفى برترين خلائق ، و هم جان او در مباهلهء با خصم . - توئى همريشهء با رسول و داماد پاكش : پدر شبر و شير . - تو آن آزادمردى كه به دنيا ارج ننهادى ، آرى على در اين ويژگى يكتاست . - چشمه اى جوشان از دل كوه سر برآورد ، به سان گردن شتر . - مغنى با شتاب آمدش : مژده باد اينك آب خروشان ! فرمودش بشارت به وارثان .