- مهار تكاور بكشيد و سواران در ركابش متوقف گشتند ، آتش تشنگى شرر بر جانها مىكشيد .
- فرمود : اى سواران ! همين جاست ، زير گامهايتان ، هر كه آب خواهد فرود آيد .
- پاسى نگذشت كه زمين را كاويدند صخرهء پديدار شد كه از جاى نمىجنبيد .
- چونان نقره صاف و سپيد ، گويا سودهء نقرهء بر آن پاشيدهاند يا طلاى ناب .
- فرمود : بركنيد ! همگان بكوشيدند و صخره از جاى نجنبيد .
- گفتند : يا على ! اين صخرهء است صاف و لغزان ، همگان خسته گشتيم و وامانده .
- دست يازيد ، بعد از آنكه از زين بر زمين جست و صخره را از جان بركند .
- و چون گوى چوبين به كنارى افكند ، آبى سرد و گوارا پديدار گشت .
- آشاميدند تا سيراب گشتند ، صخره را بر جاى اول نهاد ، نه خسته و نه درمانده .
- راهب دير كه اين حال بديد ، با شتاب فرود آمد و دست آن سرور ببوسيد .
- در حضور همگان اسلام آورد ، گفت : گمانم نامت آلى باشد . آرى چنين است .
، تمام قصيده صد و چهار بيت است ، تنها پنجاه بيت آن در اينجا نقل شد .
2
ابن حماد غديريهء ديگرى در ثناى امير المؤمنين سروده است ، از آن جمله :
لعمرك يا فتى يوم الغدير
لانت المرء اولى بالامور
- بجان خودت سوگند ، اى جوانمرد « غدير » ! كه توئى آزاد مرد ، سالار و سرور .
- توئى برادر مصطفى برترين خلائق ، و هم جان او در مباهلهء با خصم .
- توئى همريشهء با رسول و داماد پاكش : پدر شبر و شير .
- تو آن آزادمردى كه به دنيا ارج ننهادى ، آرى على در اين ويژگى يكتاست .
- چشمه اى جوشان از دل كوه سر برآورد ، به سان گردن شتر .
- مغنى با شتاب آمدش : مژده باد اينك آب خروشان ! فرمودش بشارت به وارثان .