تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
- جانم را با آنچه داشتم در پاى او ريختم ، جان و مال را در پاى پريچهران ريزند . - سى بهار ، دمساز او بودم ، و شبهاى تار چون خورشيدش در بر گرفتم . - اگر دشمن ، عيبجوئى كرد ، و يا دوست زبان به ملامت گشود ، پس گوش انداختم . - و چون پيريم آغاز شد و سپيدى مو بالا گرفت ، چونانكه شعاع خورشيد تابش كند . - روز وصل را با شب هجران بدل ساخت ، و چنينم گمان نمىرفت . - وصلش را جويا شدم ، مرا راند ، سوگند خورد كه نخواهدم پذيرفت . - گريخت ، چنان كه هماورد حيدر گريخت ، روز نبرد كه از سم ستوران فضا تيره و تار گشت . - روزى كه با مشركين مقابل شد ، و از شمشيرش مرگ مىباريد . - تيغ پيچانى چون مار سپيد ، لغزنده چونانكه مور بر سنگ خارا لغزد . - هنگامى كه از نيام بركشد و در ميدان نبرد گويد : منم حيدر ! لرزه بر - كوهسار افتد . - با همان تيغ ، خاك بر دهان « مرحب » كرده به خونش كشيد و « عمرو » زادهء « ود » . را - با همان تيغ ، ستون اسلام راست شد و آئين فطرت كمال پذيرفت . ، تا آنجا كه مىگويد : - اوست كوبندهء سرها ، قهرمانى كه با ضرب شمشيرش ، « نوفل » دلاور به خاك در غلطيد . - جبريل شگفت زده ، با فرياد تكبير و تهليل راه آسمان گرفت : وه چه جوانمردى !
أخو المصطفى يوم الغدير و صنوه و مضجعه فى لحده و المغسل
- برادر مصطفى در روز « غدير » و همريشه اش ، آنكه پيكر رسول را شست و در گور نهاد .